براى نوآورى در روشها نيز به سه نمونه مىتوان اشاره كرد :
1 . پرهيز از خلط برهان و شهود در عين ايمان به يگانگى مسير و مقصود برهان و عرفان و قرآن ؛ « 1 »
2 . تبارشناسى و پيشينهپژوهى مباحث و قواعد و تبيين مسائل با توجه به تطورات وارد بر آن در طول تاريخ فلسفه ؛ « 2 »
3 . اهتمام به طرح تطبيقى مباحث ، بين فلسفهء اسلامى و ساير فلسفهها و گاه بين مشارب حكمى اسلامى با هم . « 3 »
در خصوص تحوّل و تكامل محتوايى نيز به چند نمونه نوآورى مىتوان اشاره نمود :
1 . بازپيرايى فلسفه از طبّ و طبيعيات قديم و بهرهگيرى از نظريات جديد در علوم به خصوص فيزيك مدرن ، به مثابه اصول موضوعى ؛ « 4 »
2 . ارائهء تقريرهايى نو براى برخى قواعد و مسائل فلسفى مانند تقرير جديد علّامهء طباطبائى از برهان صدّيقين ؛ « 5 »
3 . توسعهء برخى مباحث به نحو طولى از رهگذر طرح نظرات جديد مانند تبيين منشأ ادراكات اعتبارى ؛ « 6 » و مانند اهتمام خاص و مستقل به فلسفهء معرفت و ساير فلسفههاى مضاف مانند فلسفهء ذهن ، فلسفهء دين ، فلسفهء اخلاق ، فلسفهء حقوق ؛ « 7 »
4 . گسترش مباحث به نحو عرضى مانند تكثير برهان در برخى قواعد مانند مسألهء ابطال
هامش
( 1 ) . علّامهء طباطبائى در نهاية الحكمه و بداية الحكمه و اصول فلسفه ، هرگز متعرض مباحث عرفانى و نقلى نشدهاند ، اين سه اثر مستقل فلسفى ايشان يك سره برهانى است . وى در سرآغاز نهايه تحت عنوان « كلام بمنزلة المدخل لهذه الصناعة » نيز بر اين مهم تأكيد ورزيدهاند
( 2 ) . استاد مرتضى مطهرى در مجموعهء چهار جلدى شرح مبسوط منظومه ، ضمن تأكيد بر اهميت اين روش در جاى جاى كتاب و در اكثر مباحث اين شيوه را اعمال كردهاند
( 3 ) . كتابهايى چون : اصول فلسفه ، شرح مبسوط ، آموزش فلسفه و تكنگارههايى كه فلاسفهء معاصر ايران در مباحث خاص مانند معرفتشناسى نوشتهاند غالباً به روش مقايسهاى اهتمام كردهاند
( 4 ) . از باب نمونه ، علّامه در نهايه ، مرحلهء ششم ، آخر فصل چهارم ضمن اشاره به نظريات جديد فيزيكى و « امكان تبدل اجسام به انرژى و اينكه جسم ، انرژى متراكم است » مىفرمايد : « بايسته است در مباحث فلسفى ، انرژى نوع عالى مترتب بر جوهر - پيش از جسم - انگاشته شود و بر اين اساس مباحث [ مقولات ] را سازمان دهيم » ( نهاية الحكمه ، ص 89 )
( 5 ) . علّامهء طباطبائى ، تعليقهء اسفار ، ج 6 ، ص 41 ؛ نهايه ، مرحلهء دوازدهم ، فصل اول
( 6 ) . اصول فلسفه ، مقالهء دوم
( 7 ) . تكنگارههاى منتشره از سوى فلاسفهء معاصر گواه چنين تحول و توسعهاى در فلسفهء اسلامى است