علّامه طباطبائى ، ضرورتها و زمينههاى اين دگرگونى و نوسازى را فراهم ساخت .
هر چند عهد طفوليّت اين جنبش حكمى به درازا كشيد ، امّا چالشهاى تازهاى كه طى دههء هفتاد قرن حاضر شمسى در حوزههاى شناختارپژوهى ، هستىشناسى و الهيات ، در ايران ظهور كرده است ، بستر بسيار مساعدى را براى باليدن و بارور شدن اين نهال جوان فراهم آورده است . « 1 »
اگر بازپيرايى و بازسازى يك مكتب فلسفى و فكرى متناظر به دانشها و چالشهاى عصرى ، ضمن تحفّظ بر مبانى و عناصر جوهرى آن جريان نوسازى آن بناميم ، حق داريم جنبش جديد فلسفى ايران را « مكتب نوصدرايى » بناميم .
استاد مطهرى سرآغاز و سرمنزل اين جنبش را چنين وصف و وعده مىكند :
[ علّامه ] در اين فكر هستند كه به تأليف يك دوره فلسفهاى بپردازند كه هم مشتمل بر تحقيقات گرانمايهء هزار سالهء فلسفهء اسلامى باشدو هم آرا و نظريات فلسفى جديد در آن مورد توجه قرار گيرد و اين فاصلهء زياد كه بين نظريات فلسفى قديم و جديد ابتدا به نظر مىرسد و اين دو را به صورت دو فن مختلف و غير مرتبط به هم جلوهگر مىسازد مرتفع شود و بالأخره به صورتى در آيد كه با احتياجات فكرى عصرى بهتر تطبيق شود و مخصوصاًارزش فلسفهء الهى كه جلودار آن دانشمندان اسلامى هستند و فلسفهء مادى در تبليغات خود دورهء آن را خاتمه يافته معرفى مىكند به خوبى روشن شود .
نشريات روزافزون فلسفى اخير و توجه جوانان روشنفكر ما به آثار فلسفى دانشمندان اروپا كه هر روز به صورت ترجمه يا مقاله و رساله در عالم مطبوعات ظاهر مىشود و اين خود نمايندهء روح كنجكاو و حقيقتجوى اين مردم است كه از هزار سال پيش سابقه دارد و از طرف ديگر انتشارات مجهز به تبليغات سياسى و حزبى فلسفهء مادى جديد ( ماترياليسم
هامش
( 1 ) . به نظر ما امروز در حوزهء دينپژوهى ايران ، سه جريان عمده حضور دارد : جريان مقلّد سنّتى ، جريان متجدد مقلّد ، جريان مجدّد مستقل . گرايش نخست متصلّبانه اسير گذشته است ، گرايش دوم مترجمانه دل در گرو معرفت و الهيات مدرن غربى سپرده ، جريان سوم در عين بهرهورى و حرمت نهادن به ذخاير خود داشته و مواريث گرانسنگ اسلامى از سويى و مطالعهء بصيرانه و محققانهء دستآوردهاى فكرى معاصر از ديگر سو ، در صدد احياى انديشهء اصيل اسلامى و گشودن راهى نو ، اما مستقل از ميان دو گرايش ديگر در حكمت و الهيات اسلامى است . جريان اول فرسوده است و نخواهد پاييد ، جريان دوم غريبه است و نخواهد باليد ، جريان سوم جنبش ريشهدار و بالندهيى است ، به بار خواهد نشست . و تنها بايد بدان دل بست