او نظام فلسفىاى را سامان داد و سازمان فكرى را بنياد نهاد كه از ساختارى منطقى ، استوار ، منسجم و سازگار برخوردار است آنسان كه عناصر اصلى تفكرش مانند اصالة الوجود ، حركت جوهرى ، و . . . در جاى جاى مدّعيات او چونان جان در كالبد سريان دارد .
ابتكارات مضمونى و ابداعات محتوايى صدرا از لحاظ كيفى ارجمندتر و افزونتر است از همهء ابداعات هفت قرنهء دورهء سوم و چهارم حكمت و عقلانيّت اسلامى . ظهور صدرالمتألّهين خط بطلان بر انگارهء مستشرقانى بود كه مىپنداشتند : پس از تازش سنگين و سهمگين غزالى فلسفهء اسلامى ديگر نتوانست قامت راست كند و ابنرشد ( 564 / 1169 - 594 / 1198 ) كه غربيان او را
Averroes
مىخوانند ، واپسين تلاش - امّا ناكامِ - متفكّران مسلمان در دفاع از فلسفه بود و پس از او فلسفهء اسلامى عقيم ماند ! « 1 » البته ظهور حكمت صدرايى موازى شد با عصر نوزايى در فرنگ و پيدايى فلسفههاى جديد از سويى و افول منزلت علمى مسلمانان از ديگر سو ، همچنين بىمهرى عمدى غربيان از سويى و بىرمقى اتباع صدرا از ديگر سو ، لهذا اين فيلسوف سترگ در غرب ناشناخته ماند .
اينجا با درج فهرستى كه استاد مطهرى از دستآوردهاى محتوايى صدرا به دست داده است - هر چند اختصاصات فلسفى او فراتر از اين فهرست است و در خور پژوهشى مشبع - به عمدهء عناوين نظريهها و رهآوردهاى او اشاره مىكنيم ، استاد مطهرى اركان حكمت صدرايى را به ترتيب زير ذكر مىكند :
1 . اصالت وجود ،
2 . وحدت وجود ،
3 . حل اشكال از وجود ذهنى ،
4 . تحقيق در حقيقت وجوب ذاتى ازلى و حقيقت امكان در ممكنات و كشف نوعى امكان به نام « امكان فقرى » ،
5 . تحقيق در مناط احتياج به علت ،
6 . تحقيق در حقيقت علّيت و نحوهء ارتباط معلول به علت و اينكه اضافهء معلول به علّت
هامش
( 1 ) . و همين گمانه از جمله موانع شناخت و شهرت فيلسوفان دورههاى چهارم - به جز فارابى ، ابنسينا ، سهروردى - و پنجماست