و شكوهء صريح و بسيط از ستم زمانه بر حكمت و جور همروزگارانش بر او - كه سبك ادبى و سياق معنوى آن شكوانامههاى على عليه السلام را تداعى مىكند - به رياضات و تضرّعات روحانى و عزلتگزينى و كنجنشينى طولانى خود اشاره كرده ، چگونگى تحوّل حال و تكشّف حقايق بر خويش را شرح مىدهد . صدرا اين تحوّل را موهبت الهى تلقى كرده به زبانى پر رمز ماهيّت و مختصّات مكتب خود را تبيين داشته است ، وى در خصوص منشأ و ماهيّت مسلك خويش چنين مىگويد :
پس عزيزانه به سوى خداى سببساز روى آوردم و از سر فطرت به بارگاه آسان سازندهء سختىها تضرّع كردم ، چون زمانى دراز و مدتى بلند به حال استتار و انزوا ، خلوت و عزلت سپرى نمودم ، به خاطر مجاهدات نفسانى جانم شعلهور گرديد و به سبب رياضتهاى طولانى زبانههاى آتش از دلم سر كشيد و انوار ملكوت از آن فيضان كرد و خرگاه جبروت بر آن افراشته شد . . . پس آنگاه بر اسرارى آگاهى يافتم كه پيش از آن تاكنون بر آن آگاه نبودم و رموزى بر من آشكار شد كه هرگز اينگونه به برهان بر من مكشوف نبود ، بلكه اسرار الهى و حقايق ربّانى و ودايع لاهوتى و پردهنشينان صمدانىاى را كه به برهان فرا گرفته بودم با اضافاتى به شهود و عيان ديدم و يافتم . « 1 »
آنچه به دست صدرا در حوزهء معرفت و حكمت اسلامى روى داد در تاريخ اسلام پديدهاى بىمانند بود ، هر چند فضل تقدم از آن كندى ، فارابى ، ابنسينا و سهروردى است ، امّا هرگز كار هيچيك از آنان ارزش قياس با تطوّرات و تأسيساتى كه صدرالمتألّهين در اين عرصه پديد آورد ندارد . او از لحاظ روش ، ساختار و مضمون ، به نوآورىهاى چشمگيرى دست يازيد :
در روش استدلال و اثبات مدّعيات فلسفى ، او سعى كرد نزاع سنّتى مشّائى و اشراقى را كه با ظهور ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد و معارضه با استادش افلاطون آغاز گرديد و طى بيست قرن استمرار داشت پايان بخشد .
او توانست به شيوهيى هنرمندانه ، روشمند و ابتكارى حكمت اشراق و حكمت مشّاء ، كلام و عرفان را درآميخته دستگاه فلسفى و معرفتى واحدى را پى افكند .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، مقدمة المؤلّف ، مكتبة المصطفوى ، ص 8