قسم سوم ، براى اين قسمت رابطهء حركت با علت و رابطهء خدا و عالم ، مسألهء معروف مثل افلاطونى و مسألهء صرفالوجود بودن واجب را مىتوان نام برد . . . . از جمله مسائلى كه در اين رديف بايد شمرد . . . . بيان اقسام تقدّم ، اقسام حدوث ، انواع ضرورتها و امكانها ، اقسام وحدت و كثرت [ است ] اما قسم چهارم ، يعنى مسائلى كه براى اوّلين بار در جهان اسلامى طرح و عنوان شده است . اين مسائل ، هم زياد است و هم داراى ارزش و اهميت بيشترى است . از اين مسائل است مسائل عمدهء وجود ، يعنى : اصالت وجود ، وحدت وجود ، وجود ذهنى ، احكام سلبيهء وجود ، همچنين مسألهء جعل ، مناط احتياج شىء به علت ، قاعدهء بسيطالحقيقه ، حركت جوهريه ، تجرد نفس حيوان و تجرد نفس انسان در مرتبهء خيال ، اعتبارات ماهيت ، احكام عدم خصوصاً امتناع اعادهء معدوم ، معقولات ثانيه ، قاعدهء امكان اشرف ، علم بسيط تفصيلى بارى ، امكان استعدادى ، بعد بودن زمان ، فاعليّت بالتّسخير ، جسمانيّة الحدوث بودن نفس ، معاد جسمانى ، وحدت نفس و بدن ، نحوهء تركيب ماده و صورت كه آيا انضمامى است يا اتحادى ، تحليل حقيقت ارتباط معلول با علت ، وحدت در كثرت نفس و قواى نفس .
اما در منطق ، اين مسائل را بايد نام برد : انقسام علم به تصور و تصديق ، كه ظاهراً ابتكار آن از فارابى است ، اعتبارات قضايا و تقسيم قضيه به خارجيه و حقيقيه و ذهنيه كه زمينهاش از بوعلى است و به دست متأخّرين شكل گرفته است ، تكثير موجّهات كه در اثر غور و كنجكاوى در قضيهء مطلقهء ارسطو و ابهامى كه در آن بوده و ايراداتى كه متوجه آن بوده است پيدا شده ، مثلًا قضيهء عرفيهء عامه كه يكى از شقوق قضيهء مبهم ارسطويى است اوّلين بار به نقل خواجه نصيرالدين طوسى وسيلهء فخرالدين رازى عنوان شده است هر چند زمينهء آن بهوسيلهء ابنسينا به وجود آمده است . « 1 »
در خور ذكر است كه :
1 . در اكثر موارد قسم اوّل ، بسيارى از فيلسوفان مسلمان آراى ديگرى اتخاذ كردهاند .
2 . مصاديق اقسام دوم ، سوم و چهارم نيز بسى بيش از نمونههاى ياد شده است ، علّامه طباطبائى بزرگترين حكيم معاصر اسلامى مدّعى است همهء مباحث و مسائل انتقال يافته از
هامش
( 1 ) . مرتضى ، مطهرى ، مجموعه آثار ، ج 13 ، ( مقالات فلسفى ، ص 9 ؛ اصول فلسفه و روش رئاليسم ، مقدمه ، ص يج )