تنجيم ، الهيّات ، علمالنفس ، سياست ، اقليمشناسى ، كيميا . . . تأليف شده است ، « 1 » امّا دورهء چهارم در نيمهء دوم قرن چهارم ، با ظهور فيلسوفان تمام و حكيمان نامآورى چون محمد بن محمد بن طرخان فارابى كه در غرب معروف به
Abunaser
است ، و ابوعلى حسين بنسينا كه در مغرب به نام
Avicenna
شناخته است آغاز مىگردد . اين دو فيلسوف عقلانيت اسلامى را به اوج قلّهء قوّت و انسجام رسانيدند . آنان بسيار هنرمندانه دستآوردهاى فلسفى يونانى - اسكندرانى را با تعاليم دينى اسلامى درآميخته با تكيه بر قدرت فكرى و نبوغ فوقالعادهء خود دستگاه فلسفى بس استوارى را پىافكندند كه طى قرون متمادى افكار و آثار آنها شرق اسلامى و مغرب زمين را سيراب مىساخت ، ظهور و مقابلهء عرفان پژوهان فلسفهستيزى چون ابوحامد محمد غزّالى ( 450 / 1085 ) و فيلسوفان شهودگرايى چونان شيخ اشراق شهابالدين يحيى سهروردى ( 587 / 1191 ) ، متكلّمان فلسفهگريزى مانند فخرالدين رازى ( 606 / 1209 ) متفكران بلند مرتبهاى بسان نصيرالدين طوسى ( 671 / 1273 ) و فيلسوفان تاريخ و تاريخنگاران ضد يونانىاى مثل ابنخلدون ( 809 / 1406 ) هرگز و هرگز چيزى از عظمت كار آنان نكاست .
با الهام از فيلسوف برجستهء معاصر ايران مرتضى مطهرى ( 1400 / 1979 ) به اختصار به دستآوردهاى دوران اسلامى فلسفه كه بهطور عمده در دورهء چهارم پديد آمده است اشاره مىكنيم ، وى چهار نقش و سهم را براى فيلسوفان مسلمان در بارهء حكمت انتقال يافته به جهان اسلام ذكر مىكند :
1 . حفظ بخشى از مباحث بدون هر گونه تصرف ؛ 2 . تكميل فلسفه از رهگذر تحكيم مبانى مدّعيات ، تكثير برهان يا ارائهء تقرير جديد ؛ 3 . منقحسازى و بازپژوهى بخشى از مباحث فلسفى ؛ 4 . افزودن مباحث و قواعد جديد .
از قسم اول . . . اكثر مسائل منطق ، مبحث مقولات دهگانهء ارسطو و علل اربعه و تقسيمات علوم ارسطواى و تقسيمات قواى نفس را مىتوان نام برد . . . ؛ اما قسم دوم ، اين قسمت زياد است [ و براى نمونه ] . . . مىتوان مسألهء امتناع تسلسل ، تجرد نفس ، اثبات واجب ، توحيد واجب ، امتناع صدور كثير از واحد ، اتحاد عاقل و معقول و جوهريت صور نوعيه را نام برد . . . ؛ اما
هامش
( 1 ) . ماجد ، فخرى ، سير فلسفه در جهان اسلام ، مترجمانِ مركز نشر دانشگاهى ، ص 84