صورت شود ، نور خوانند و چون شنوا شود ، سمع خوانند و چون شميدن در محل بينى ظاهر شود ، شم خوانند و چون پذيراى براى طعم شود ، ذوق خوانند و اين حقيقت در قوت تميز ظاهرند .
و همچنان قوت نيز به اعتبارات مختلفه نامهاى ديگر پذيرد . و نفس ناطقه جوهرى است قائم به ذاتِ خود . از لطافت جاى ندارد و موضع نمىپذيرد و آنچه را دريابد ، بصيرت خوانند و چون در ادراك رود ، نهايت ادراك طلبد ، آن را تفكّر خوانند و چون بد را از نيك [ جدا كند ] ، آن را تميز خوانند و چون آن جداكردن را قبول كند ، آن را حفظ خوانند و چون به ظهور نزديك رسد ، آن را ذكر خوانند و چون ارادهء كشف مجرد شود ، آن را عزم و نيت خوانند و چون به زبان پيوندد ، آن را كلام گويند و چون در عبارت آيد ، آن را قول گويند و بيشتر آن مقدّمه را نطق گويند .
و همچنان عقل روى در عالم خود دارد و به نظر مهتران خود است تا هر چه به دو رساند كه ازين واسطها مصلحت ظاهر و باطن پيدا شود و انتظار عقل را به مدد علم حاصل شود ، آن را همت خوانند و اراده گويند و به روى اضطرار و حيرت روا نيست و قدرشناس علوم است . ديدهء بصيرت باز كرده است .
به اعتياد مداومت مىطلبد و آن مداومت را شوق گويند و آنچه بر بصيرت او گشاده و در حسّ بصر پوشيده ، آن را غيب گويند و اين عقل كُميت همت ديده ، علم از حدقهء بصيرت گشاده است .
به ترتيب مدد از مهتران عُلْوى مىطلبد و هميشه از عقل فعال فايده مىستاند ، تا قوت او به عقل كل رسد ، محسوس متلاشى شود ، حركت و سكون او از شرح پاك شود ، به اختصاص واجب الوجود گردد و امر اوّل روح او را از خود غذا دهد و آن را روح القدس خوانند ، كما قال اللَّه تعالى «
وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ *
» ، « 1 » آن گه خود را به دو نمايد تا تميّز معلومات را دريابد ، زيرا كه چون بر كل وقوف افتاد ، علوم آخر به تضمين حاصل آيد و اين را از روزگار مهلت يابد ، كما قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم : « ادَّبَنى ربى فأحسن تأديبى » « 2 » و اثر خلعت عظيمه چنان ياد كرد :
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيه 87 و 253
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 16 ، ص 210 و الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 51