« قليل العلم خيرٌ مِن كثير العمل » « 1 » و نيز فرمود كه : « نية المؤمن خيرٌ مِن عمله » . « 2 »
بهرهمند و برخوردار مباد آن كس كه اين رساله را به هر دونى و خسيسى بدهد و بياموزد و هر كه به مخالفت بُوَد سخن ما را ، خائن بود و از ما نبُوَد .
قال عليه السلام : « مَن غَشَّنا فليس منا » « 3 » و اللَّه يباعد بيننا و بين القوم الظالمين .
ربّ اشْرح لى صدرى و يسرّلى امرى و احْللْ عقدةً من لسانى يفقهوا قولى . « 4 »
در پيدا كردن حال نبوت و حقيقت كلام ربانى و معجزه و تشريح بدن
بدان كه ايزد تعالى آدمى [ را ] از دو چيز مختلف آفريد : يكى جسم و يكى روح .
اوّل جسم را از اجتماع اخلاط و تركيب اركان فراهم آورد ؛ اعنى : آتش و آب و باد و خاك . قوت عقل فعال به دو پيوند داد ، آن گه جسم را بياراست به اعضا ، چون دست و پا و سر و صورت و حواس و ديگر چيزها .
آن گه سه عضو شريف از وى برگزيد و در هر يكى قوت روحى نهاد . روح حيوانى را در دل و روح طبيعى را در جگر و روح انسانى را در دِماغ ، و هر يك از اينها را بياراست به قوتها .
روح حيوانى را به شهوت و غضب و حس و خيال ، و روح طبيعى را به قوت جاذبه و هاضمه و ماسكه و دافعه .
اما بدان كه جاذبه قوتى بود كه اكل را جذب كند و ماسكه نگاه دارد و هاضمه هضم كند و دافعه آنچه ثِقْل بُوَد بيندازد . و روح انسانى [ را ] به قوت تذكر و تفكر و حفظ .
اما روح طبيعى و حيوانى بر شُرُف زوالند و فنا نَبُوَد [ روح انسانى را ] و باقى بود هميشه .
بدان كه روح ناطقه و روح انسانى را جان نخوانند ، زيرا كه جان جسمى لطيف است و او بخارى است از لطافت آتش و باد ، اما روح انسانى قوتى است الهى و منبع علم و خِرَد . و شرف آدمى به نفس ناطقه بود [ و ] مَرْكب و آلت او جسم است .
هامش
( 1 ) . شهيد ثانى ، منية المريد ، ص 105 و مجمع الزوائد ، ج 1 ، ص 120
( 2 ) . كلينى ، الكافى ، ج 2 ، ص 84 ؛ شيخ صدوق ، علل الشرايع ، ج 2 ، ص 524 و الاستبصار ، ج 2 ، ص 62
( 3 ) . صحيفة الرضا عليه السلام ، ص 86 ؛ دعائم الاسلام ، ج 2 ، ص 28 و دارمى ، سنن ، ج 2 ، ص 248
( 4 ) . طه ( 20 ) آيه 25 - 28