و بدان كه همه چيزها محتاج فيض قدسى است و او از همه فارغ . نه به ارواح متعلق است و نه به اجسام مشغول ، چنان كه گفت : « لي مع اللَّه وقت لا يسعني فيه ملك مقرب و لا نبيّ مرسل » . « 1 »
و چون دانسته شد كه نبوّت فيض قدسى است ، ببايد دانست كه حقيقت قرآن كلام يزدان است ، زيرا كه قول بىصورت و حرف نتواند بُوَد و آن را لب و دندان و شُش و امعاء و مخارج حروف نيايد و اين جمله در جسم بود و اين جمله در شأن بارى تعالى خطاى عظيم بود .
پس ببايد دانست كه اثبات قول ايزد از جانب كون محال بُوَد . پس كلام ايزدى كشف معنى بود كه روح القدس كند به وسيلهء عقل كل به روح نبى عليه السلام . آنچه نطق نبى است ، جمله غير كلام ايزد است ، به حكم خِرَد باطل شود ، نام قدسى به روى افتد ، نامش قرآن بود . آنچه گويد نبى ، حقيقت گويد ، بلكه به اجازت امر گويد ، چنان كه فرموده است : «
الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ »
« 2 » و چون كشف نطق مستغرق جود گرداند ، حقايق معانى محمل نبى كرده و ليكن هر كس را بر آن اطلاع نخواهد بود كه حواس پيدايشان نمايد .
و از براى مصلحت خلق نبى را اجازت آيد تا خيال و وَهْم را در كار آورد و آنچه ادراك وَهْم بُوَدْ ، به وَهْم سپارد و فيض را در عمل آرد . قوت قدسى را در كار كشد تا قوت مخيّله را مجسم كند و آن را بنمايد تا معجزهاش را كه عقلى باشد ، به خيال سپارد ، تا دگر در وى متصرف شود و آن را در قول آورد تا كتاب گردد و آن را مضاف كند به كتاب اللَّه ، چنان كه بيت اللَّه و روح القدس آنچه دريابد ، از روح معقول محض بود و آنچه نبى گويد ، محسوس باشد به ترتيب خيال در وَهْم آراسته ، چنان كه گفت :
« نحن معاشر الأنبياء نكلّم الناسَ على قدر عقولهم » . « 3 »
پس شرط انبياست كه هر معقولى را در محسوس تعبيه كنند و در قول آرند تا امّت آن
هامش
( 1 ) . فيض القدير فى شرح الجامع الصغير ، ج 4 ، ص 8 و كشف الخفا ، ج 2 ، ص 173
( 2 ) . الرحمن ( 55 ) آيه 1 .
ابن سينا در رسالهء الفعل و الانفعال در تعريف وحى گويد : « حقيقة الوحي هو الالقاء الخفي منِ الامر العقلي باذن اللَّه تعالى في النفوس البشرية المستعدة لقبول مثل هذا الإلقاء اما في حال اليقظة و يسمى الوحي و اما في حال النوم و يسمى النفث في الروع » . ر . ك : رسائل ابن سينا ، ج 1 ، ص 223
( 3 ) . برقى ، المحاسن ، ج 1 ، ص 195 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 11 ، ص 208 و بحارالأنوار ، ج 1 ، ص 106