گل چهره
ماه رخسارى و گل چهره نگارى ، آرى * اى دريغا كه به دل مهر ندارى ، آرى
خواب شيرينى و از سوخته جانان دورى * زين سبب ديدهء ما پا نگذارى ، آرى
آتشى زد به چمن دست وى شوم چنانك * نه گلى ماند در اين باغ نه خارى ، آرى
نه بهارى به سراغ گل نسرين برود * نه گلى چهره نمايد به مزارى ، آرى
هرگز از گردش ايّام دل آزرده مباش * بامدادى است پى هر شب تارى ، آرى
پير ميخانه
شبى پير ميخانه مىگفت راز * چنين گفت با من به آهستگى
به مهر رخ مهرخان باده نوش * مبادا كه پيدا كنى خستگى
بُوَد مهر ، سرمايهء زندگى * بُوَد باده ابزار وارستگى
سپس گفت زينهار و آزاد باش * اگر پاى بندى به شايستگى
مهر هدايت
در سوگ ارتحال استادشان آيةاللَّه حاج سيّد محمّد حجّت كوه كمرى فرزند آيةاللَّه سيّد على ( متولّد تبريز 1310 هجرى قمرى و متوفاى سوم جمادى الاولى 1372 هجرى قمرى و مدفون در مدرسهء حجتيهء قم ) سرودند :
دريغا كه مهر هدايت برفت * دريغا جهانِ فضيلت برفت
شه علم وتقوا و همّت برفت * فُسوس « آيةاللَّه حجّت » برفت
به سر خاك ، اين تيره ايّام را * كه بشكست اركان اسلام را