گفت بگو زنده چرا ماندهاى * تخم وفاگر به دل افشاندهاى ؟
صاعقهء عشق به هر جا فُتاد * نام ونشان سوخته ، بر باد داد
يا به دل انديشهء جانان ميار * يا به زبان نام دل و جان ميار
پيش مياور سخن گنج را * ورنه فراموش نما رنج را
فارغ از اين پند چو پروانه گشت * از دل و جان بىخود و بيگانه گشت
خويش بر آتش زد و خاموش شد * رخت برون برد و فراموش شد
پير خِرَد
علّامه طباطبائى مىفرمودند : يك روز خدمت استادم آيِةاللَّه قاضى طباطبائى رفته بودم ، ايشان نصايحى را براى من فرمودند ، من نيز آنها را به صورت دو بيت شعر در آوردم :
پير خرد پيشه و فرزانهام * بُرد زِ دل زنگِ پريشانيم
گفت كه در زندگى آزاد باش * هان ، گذران است جهان ، شاد باش
دل آرام
مرحوم علّامه ، اين شعر را در پاسخ نامهء منظوم مرحوم « آرام » سرودند و براى وى فرستادند . مرحوم سيّد ابو عبد اللَّه ناصر الدّين حسين آرام ( 1294 - 1350 ) متخلّص به آرام ، فرزند كوچك آيةاللَّه حاج سيّد نور الدين تفرشى قمى بود و از علم انساب و رجال بهرهء فراوانى داشت . علاوه بر مقام علمى و روحانى در نويسندگى نيز بنام بود . سالها مديريت كتابخانهء آستان حضرت فاطمهء معصومه عليها السلام را بر عهده داشت . او بسيار خوش قلب و خوش محضر بود ، با مرحوم علّامه نيز نشست و برخاست داشت .
« ناصر آرام » دلارام باش * همدم ساقى و مى و جام باش
سايهء سروى كه تو بنشستهاى * گرد غم از چهرهء جان شستهاى
بس - به حقيقت - تو بلندى بلند * ناوردت دام سخن زير بند
شعرترى كز قلمت ريخته * شهد و شكر را به هم آميخته
سبزه و آب و طرف بوستان * بزم و تماشاى رخ دوستان
هر نفسى را كه صبا آورد * پردهء اندوه ، سراپا دَرَد