سپهر فضايل ، نگونسار شد * جهان هنر همچو شب ، تار شد
دل وديدهء عالم خونبار شد * بلى رستخيزى پديدار شد
كه او رخت از اين دام بيرون كشيد * فرو خرگه خود به هامون كشيد
مهين طاير آسمانى سرشت * كه پريد از اين تيره گون دام زشت
زند نغمه در گلستان بهشت * پيامى به آنان كه افسرده هشت
پيامى كه همچون سرود سروش * كند جلوه هر لحظه در گوش هوش
كه ياران ، نمىپايد اين روزگار * بگرديد پابند كردار و كار
مگيريد از كار و كوشش قرار * مناليد از رنج تن زينهار
به ويرانه در ، گنج بىمار نيست * گلى اندر اين باغ بىخار نيست
نداريد جز كيش اسلام ، كيش * در اين ره مناليد از نوش و نيش
بكوشيد بنهيد پايى به پيش * مترسيد از قطرهء خون خويش
كه زيباتر از خون به پيكار نيست * خود از لاله خوشتر به گلزار نيست
بزرگان كه رادند و آزادهاند * به حق مهر ورزيده ، دل دادهاند
به خون خود آغشته افتادهاند * بدين آرمان ، راه بگشادهاند
به شمشير هر بند بگسستهاند * به نيروى دانش دژى بستهاند
مبادا كه گردون كند رامتان * مبادا كه كوته كند گامتان
مبادا شود تيره فرجامتان * مبادا كه ننگين شود نامتان
شود چيره دل ، دشمنم پر زكين * بگيرد دژ وبشكند كاخ دين
حقيقت ، جز آيين اسلام نيست * به از نام نيكوى وى نام نيست
به چيزى فضيلت جز او رام نيست * جهان جز به وى هرگز آرام نيست
مهين كاخ اسلام آباد باد * هميشه بر و بومش آباد باد !
شاه شهيدان
گفت آن شاه شهيدان كه بلا شد سويم * با همين قافلهام راه فنا مىپويم
دست همّت ز سراب دو جهانمىشويم * شور يعقوب كنان ، يوسف خود مىجويم
كه كمان شد زغمش قامت چون شمشادم