( مِن أهل الكتاب بَل هُوَ اللَّه لَيْس كَمِثلِه شىءٌ و هو السميع البصير
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ؛
« 1 »
اى مردم ! از اين جماعت گمراه بپرهيزيد ؛ آنان كه خدا را همانند خود مىپندارند و گفتارشان مانند گفتار كافران اهل كتاب است . او خداى بىهمتا و شنوا و بيناست . ديدگان او را نمىبينند ، ولى او ديدگان را مىبيند و او لطيف و آگاه است .
شكى نيست كه كلمه « هؤلاء المارقة » اشاره به گروهى است كه طرفدار عقيدهء تشبيه بودند و صفات الهى را مانند صفات خود مىپنداشتند .
2 . نافع بن ازرق از ابن عباس خواست خداوند را توصيف نمايد . ابن عباس از پاسخ او خوددارى نمود . امام حسين كه آنجا حضور داشت ، در پاسخ فرمود :
يا نافعُ انَّ مَن وَضَع دينَه عَلَى الْقِياس لَمْ يَزَلِ الدَّهرُ فى الارتماس ، مائلًا عن المِنهاجِ ، ظاعِناً فى الإعوجاج ، ضالًا عن السبيل ، قائِلا غير الجميل ، يابْن الأزرق أصِفُ الهى بِما وَصَف به نَفْسَه و اعَرِّفُه بما عَرَّف بِه نَفسَه ، لايُدرَكُ بالحواس و لا يقاس بِالنَّاس ؛ « 2 »
اى نافع ! آنكه دين ( عقايد ) خود را بر پايهء قياس ( تشبيه ) مبتنى سازد ، پيوسته در گمراهى فرو مىرود و از راه راست منحرف مىگردد و در كجروى سير مىكند و گمراه مىشود و سخن ناپسند مىگويد . اى فرزند ازرق ! من خدا را آنگونه وصف مىكنم كه خود وصف نموده و آن گونه تعريف مىنمايم كه خود تعريف كرده است ؛ با حواس درك نمىشود ( جسمانى نيست ) و به انسانها تشبيه نمىگردد .
از تأكيد امام بر قياس و تشبيه به دست مىآيد « نافع بن ازرق » از اهل قياس و معتقد به تشبيه بوده است . شايان ذكر است مقصود از قياس در اين روايت ، اصطلاح فقهى آنكه در فقه حنفيّه مورد قبول و از نظر شيعه مردود است ، نمىباشد ، زيرا اين اصطلاح در زمان امام صادق و پس از آن پديد آمد ، مقصود از آن ، تشبيه صفات خداوند به صفات انسان است ، چنان كه جملهء « لا يُقاسُ بِالنَّاسِ » به روشنى بر اين مطلب دلالت دارد .
3 . روزى امام زين العابدين در مسجد پيامبر در مدينه بود . گفتوگوى گروهى را شنيد
هامش
( 1 ) . تحف العقول ، ص 175
( 2 ) . توحيد ، باب 3 ، روايت 35