انگيزه و علل بحث تشبيه و تنزيه
از مجموع آنچه در زمينهء اقوال و تطور تاريخى اين بحث بيان گرديد ، مىتوان به انگيزه و علل طرح آن در ميان مسلمانان پى برد . در اين مورد بايد از قرآن كريم به عنوان مهمترين عامل پيدايش آن ياد كرد ، زيرا قرآن دربارهء صفات الهى مشتمل بر دو دسته آيات است ؛ آيات مُحْكَم مانند «
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
« 1 » و «
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ »
« 2 »
*
و «
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
» ، و آيات متشابه مانند : «
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
« 3 » و «
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
« 4 » و «
خَلَقْتُ بِيَدَيَّ »
« 5 » و «
يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
« 6 » و «
جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا » .
« 7 »
باتوجه به اهتمام مسلمانان به تلاوت و تفسير قرآن ، طبيعى بود در تفسير اين آيات ، اين سؤال براى آنان مطرح شود كه مقصود از وَجه و يد چيست ؟ عرش خدا چيست و او چگونه بر آن استيلا دارد ؟ مجىء ( آمدن ) خداوند چگونه است ؟ و . . . .
در اين جا ابتدا دو نظريه پديد آمد ؛ گروهى به مدلول ظاهرى و ابتدايى آيات دستهء دوم تمسك نمودند و به تجسيم گراييدند و در تفسير آيات دستهء اوّل گفتند : خداوند مانند ساير اجسام نيست و يا اينكه دست و وجه ديگران مانند دست و وجه خداوند نيست ، كه همانگونه كه ابن خلدون « 8 » يادآور شده است ، با اين سخن گرفتار تناقضى آشكار شدند .
و گروهى به آيات دستهء نخست استناد نمودند و دربارهء آيات دستهء دوم توقف نمودند ( قائلان به تفويض ) و يا به تأويل روى آوردند .
آنچه درستى مدّعاى فوق را تأييد مىكند ، پرسشهايى است كه دربارهء آيات ياد شده از
هامش
( 1 ) . شورى ( 42 ) آيه 11
( 2 ) . صافات ( 37 ) آيه 159
( 3 ) . طه ( 20 ) آيه 5
( 4 ) . فتح ( 48 ) آيه 10
( 5 ) . ص ( 38 ) آيه 75
( 6 ) . الرحمن ( 55 ) آيه 27
( 7 ) . فجر ( 89 ) آيه 22
( 8 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ص 463