كه خداوند را به آفريدهها تشبيه مىكردند . از شدت ناراحتى ناله برآورد . آنگاه كنار قبر پيامبر رفت و به مناجات با خدا پرداخت و گفت :
الهى بَدَتْ قُدرَتُك و لَم تُبْدَ هَيئَتُه فَجَهلوكَ و قدّروكَ بالتَّقديرِ عَلى غير ما بِه أنْتَ ، شبَّهوكَ وَ انّى بَرىءٌ يا الهى من الّذين بالتَّشبيه طَلَبوكُ لَيس كَمِثْلِكَ شىءٌ ؛ « 1 »
خدايا ! قدرت تو آشكار است ، ولى چگونگى آن براى افكار بشر روشن نيست ؛ بدين جهت نسبت به تو جهل ورزيدند و تو را به آنچه شايسته نيست ، تشبيه كردند . خدايا ! من از تشبيهگرايان بيزارم .
4 . شيخ صدوق از امام باقر روايت كرده است كه به جابربن يزيد جُعفى فرمود :
اهل شام چه دروغ بزرگى به خدا نسبت مىدهند كه مىگويند : آنگاه كه خداوند به سوى آسمان بالا مىرفت ، پاى خود را بر سنگ بيت المقدس گذاشت ! يكى از بندگان خدا ( ابراهيم خليل ) پاى خود را بر سنگى نهاد . خداوند به ما دستور داد آنجا را مُصَلَّى قرار دهيم . اى جابر ! خداى تبارك و تعالى نظير و شبيه ندارد و برتر از صفتِ وصف كنندگان و اوهام متوهِّمان است و از ديدگان بينندگان پوشيده است . در او زوال و افُول راه ندارد و چيزى مانند او نيست . او شنوا و داناست . « 2 »
از مجموع اين شواهد و مدارك فهميده مىشود تشبيه و تجسيم در اين دوره در جامعهء اسلامى مطرح بوده و طرفدارانى داشته است ، چنان كه جَهْم بن صفوان ، علاوه بر اينكه در نفى صفات ، با معتزله هم رأى بود و به انكار صفات زايد بر ذات گراييد ، براى اجتناب از تشبيه ، اطلاق صفاتى را كه در مورد انسانها به كار مىرود ، بر خداوند جايز نمىدانست . « 3 »
اين گزارش نيز مىتواند مؤيد اين مطلب باشد كه در روزگار وى تشبيه مطرح بوده است ، چنان كه منابع و مصادر تاريخى - همانگونه كه يادآور شديم - بر اين مطلب تصريح دارد .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 3 ، ص 293 ، روايت 14 و 15
( 2 ) . توحيد ، باب 28 ، روايت 13
( 3 ) . وافق المعتزلة فى نفى الصفات الازلية و زاد عليهم باشياء منها قوله : لا يجوز أن يوصف البارى تعالى بصفة يوصف بها خلقه ، لأنَ ذلك يقتضى تشبيها ، فنفى كونه حياً عالماً و اثبت كونه قادراً ، فاعلًا ، خالقاً ، لأنَّه لا يوصف شىء من خلقه بالقدرة و الفعل و الخلق . ( ملل و نحل ، ج 1 ، ص 86 )