از اين نمونههايى را يادآور شديم و در اين جا نيز نمونهء زير را از نظر مىگذرانيم :
روزى در مسجد جامع كوفه ، فردى از آن حضرت خواست خدا را بهگونهاى توصيف نمايد كه گويا ديدگان ، او را نظاره مىكنند . امام عليه السلام نخست خداوند را تسبيح و تعظيم كرد ، آنگاه به توصيف خداوند پرداخت و از آن جمله فرمود :
خداوند را شبحى نيست تا ديده شود . جسم نيست تا قابل تجزيه باشد . زمان و مكان در مورد او راه ندارد و نخواهد داشت . شناخته شده است بدون آنكه كيفيت ( جسمانى ) داشته باشد . با حواس قابل درك نيست و به انسانها تشبيه نمىشود . نه ديدگان او را مىبينند و نه افكار بر او احاطه دارند و نه انديشهها مىتوانند او را اندازهگيرى كنند ، زيرا آنچه را عقل تصوير مىكند ، محدود است . . . . « 1 »
بنابراين ، در اين دوره نيز تنزيه خداوند از صفات مخلوق مورد توجه بوده و با عقيدهء تشبيه و تجسيم مبارزه شده است و نظارت دقيق امام على بر افكار و عقايد و هدايتگرىهاى او در زمينهء توحيد و معارف الهى ، مانع از بروز عقايد انحرافى و طرح رسمى آنها در جامعهء اسلامى گرديد . بدين جهت اگر چه عقيدهء تشبيه و تجسيم كم و بيش در اذهان و افكار برخى مسلمانان وجود داشت و احياناً پرسشهايى در اينباره مطرح مىشد ، ولى هرگز صورت رسمى به خود نگرفت و به عنوان يك مسألهء اعتقادى مورد نزاع ميان مسلمانان مطرح نگرديد .
در عصر بنى اميه كه در اثر سياست ظالمانه حكومت ، رجوع به اهل بيت پيامبر ممنوع گرديد و رابطهء امّت و امامت ، هم در بُعد سياسى و هم در بُعد فرهنگى قطع گرديد ، مگر رابطهء گروه اندكى كه دست از جان شسته و ولايت را بر سلامت و عافيت برگزيده بودند ، زمينه براى طرح عقايد انحرافى كاملًا فراهم گرديد و آراى مختلف دربارهء مباحث توحيدى و معارف قرآنى مطرح شد و عقيدهء تشبيه و تجسيم شكل علنى به خود گرفت و در شمار مسائل كلامىِ مورد گفتوگو جاى گرفت . اينك شواهدى كه اين مدّعا را تأييد مىكنند :
1 . در يكى از خطبههاى توحيدى امام حسين آمده است :
ايُّها الناسُ اتَّقوا هؤلاء المارقة الذين يُشَبِّهون اللَّه بأنفسهم ، يُضاهِئون قَول الذين كَفَروا
هامش
( 1 ) . همان ، روايت 34