معارف الهى ممنوع است - چنان كه اهل الحديث و حنابله پنداشتهاند - باطل است ، ولى به اين معنا كه انسان قادر به شناخت كُنه ذات و صفات الهى نيست و در اين مورد بايد سر تسليم فرود آورد و به عجز و ناتوانى خود اعتراف نمايد ، مقبول و ممدوح است .
اميرمؤمنان عليه السلام فرمود :
عقلها را بر كُنه صفت خود آگاه نساخت ، و از معرفت واجب خود محرومشان نكرد . « 1 »
آن حضرت در عين اين كه عميقترين روش استدلالى را در معارف توحيدى به كار گرفته و به موشكافى و غور در مباحث الهى پرداخته ، يادآور شده است كه :
اولًا : پيمودن اين راه از عهدهء هر كس بر نمىآيد و بهترين مرجع در شناخت صفات الهى قرآن كريم ، سنّت پيامبر و گفتار پيشوايان هدايت است .
ثانياً : مرحلهاى از آن به كلى از توانايى فكر بشر بيرون است و او بايد به عجز و ناتوانى خود اعتراف نمايد ، كه اين از نشانههاى راسخان در علم است ، چنان كه مىفرمايد :
صفاتى را كه قرآن براى خداوند اثبات كرده است ، بپذير و از قرآن پيروى كن ، تا تو را به معرفت خداوند آگاه سازد ، چرا كه هدايت قرآنى ، نعمت و حكمتى الهى است كه به تو ارزانى شده است و از آنچه شيطان تو را به آن دلالت مىكند و آنچه در قرآن بر تو واجب نشده ، و در سنّت پيامبر و پيشوايان هدايت نيامده است ، پيروى مكن و علم آن را به خداوند واگذار كن ، زيرا اين نهايت حق خدا بر تو است . بدان كه راسخان در علم كسانىاند كه خداوند آنان را از فرو رفتن در پردههاى پنهانى ، بىنياز كرده است . بدين دليل به عجز خود از نيل به آنچه در قلمرو علم آنان قرار ندارد ، اذعان دارند . پس عظمت خداوند را با عقل خود اندازه مگير كه از هلاك شدگان خواهى بود . « 2 »
3 - در مورد تأويل ، روش آنان ، ارجاع متشابهات به محكمات و جمع ميان نفى و اثبات است و در مورد صفات ذات و فعل خداوند ، آنچه از سنخ كمال وجودى است ، براى خداوند اثبات مىگردد و آنچه از خصائص موجودات امكانى است ، نفى مىشود . بنابراين ، روش آنان در تأويل با هيچ يك از روشهاى سه گانهء تأويل كه قبلًا بيان گرديد ، هماهنگ نيست . تأويل در مكتب اهل بيت ، نه نفى مطلق و تفسير سلبىِ محض است ، و نه استناد به وجوه و
هامش
( 1 ) . نهج البلاغهء فيض الاسلام ، خ 49
( 2 ) . توحيد ، باب التوحيد و التشبيه ، حديث 13 ؛ نهج البلاغه ، خ 90