تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
زيرا بايد كلام الهى داراى معنا و فايده باشد ، به دليل اين كه خداوند با كلامى كه هيچ معنايى از آن نمىفهميم ، ما را مخاطَب قرار نداده است . « 1 » علّامهء طباطبائى از طوايف سه گانهء طرفداران تأويل به شرح زير ياد كرده است : 1 - كسانى كه اسما و صفات الهى را به‌گونهء سلبى تفسير كرده و گفته‌اند : مقصود از عالم‌بودن خدا ، اين است كه او جاهل نيست و . . . . 2 - آنان كه آيات مربوط به اسما و صفات را به هر معناى محتمل عقلى و نقلى - كه با اصول مسلّم دين منافات نداشته باشد - تفسير كرده و آن را تأويل نام نهاده‌اند . 3 - گروهى كه احتمالات عقلى را معتبر ندانسته و تنها به محتملات نقلى اعتماد نموده‌اند . آن گاه در نقد طايفهء نخست گفته است : لازمهء آن انكار صفات كمال از ذات متعالى خداوند است كه براهين عقلى و ظواهر و نصوص كتاب و سنّت آن را مردود مىسازد ، اين از عقايد صابئه است كه در اسلام نفوذ كرده است . و در نقد دو طايفهء ديگر گفته‌اند : ما در بحث‌هاى محكم و متشابه بيان نموده‌ايم كه تفسير آيات قرآن ، بدون استناد به خود قرآن و يا سنّت قطعى ، تفسير به رأى است كه از آن نهى گرديده است . « 2 » يادآور مىشويم تفسير سلبى صفات خداوند ، در كلام اسلامى سابقه ديرينه‌اى دارد . اين نظريه به « ضرار بن عمرو » - معاصر با « و اصل بن عطا » - نسبت داده شده است ، چنان كه بغدادى نظريهء وى را در اين باره نقل كرده است . « 3 » به نقل شهرستانى ، حفص الفرد - معاصر با ابوالهذيل علّاف - نيز با « ضرار » هم رأى است . « 4 » نظريهء مزبور به « نظام معتزلى » ( م 231 ه . ) نيز نسبت داده شده است . « 5 » در هر حال در نادرستى اين نظريه جاى ترديد نيست ، زيرا با ظواهر آيات قرآنى و
هامش
( 1 ) . المنار ، ج 1 ، ص 252 ( 2 ) . الميزان ، ج 14 ، ص 132 - 133 ( 3 ) . الفرق بين الفِرَق ، ص 215 ( 4 ) . ملل و نحل ، ج 1 ، ص 90 ( 5 ) . مقالات الاسلاميين ، ص 86 و ضحى الاسلام ، ج 3 ، ص 30