دلايل عقلى منافات دارد . شايد مقصود آنان ، قابل شناخت نبودن كُنه و حقيقت ذات و صفات الهى بوده است ، نه معانى آنها ، چنان كه شهرستانى پس از نقل نظريهء « ضرار » و « حفص » گفته است :
آنان براى خداوند ماهيتى را اثبات مىكردند كه جز خداوند ، كسى بر آن آگاه نيست .
تأويل نيز مانند تفويض ، گاه فقط در مورد صفات خبريّه و آيات متشابه قرآنى به كار مىرود ، و گاه در معنايى گستردهتر از آن ، بهگونهاى كه همهء صفات الهى را در بر مىگيرد . اين مطلب از كلام علّامه طباطبائى به روشنى استفاده مىشود . حاصل كلام ايشان اين است كه طرفداران تأويل ، براى رهايى از مفسدهء تشبيه ، صفات ذات الهى را به معانى سلبى تأويل نمودهاند ، و در مورد آيات متشابه - كه مشتمل بر صفات خبريّه نيز مىباشند - بر اساس احتمالات عقلى و نقلى ، به تأويل آيات پرداختهاند .
شايان ذكر است تأويل ، كاربرد ديگرى نيز دارد كه عبارت است از اين كه : هر ظاهرى از احكام شريعت ، باطنى دارد ، و هرگاه انسان در پرتو علم و عمل به باطن دست يازد ، ديگر عمل به احكام شريعت ضرورتى نخواهد داشت .
اين نظريه كه مورد قبول باطنيه از اسماعيليه و برخى صوفيه است ، قطعاً باطل است و هيچ يك از متكلّمان معتزله يا اماميه يا اشعريه و ماتريديه آن را نپذيرفته است .
تفسير صفات در مكتب اهل بيت عليهم السلام
اكنون كه با روشهاى فرقههاى اسلامى در تشبيه و تنزيه آشنا شديم ، لازم است با روش اهل بيت عليهم السلام نيز آشنا گرديم .
با مراجعه به روايات ائمهء معصوم فهميده مىشود آنان دربارهء صفات الهى و نيز آيات متشابه قرآنى ، طريق ويژهاى داشتند كه از راههاى ياد شده ممتاز است . ويژگى طريقهء آنان به شرح زير است :
1 - تشبيه و تجسيم ، خواه مربوط به ذات خداوند يا مربوط به صفات او باشد ، باطل است . اين اصل مورد قبول ديگر فِرَق اسلامى - جز مُجَسِّمه و مشَبِّهه - مىباشد .
2 - تفويض به يك معنا مردود ، و به معناى ديگر صحيح است . به اين معنا كه راه شناخت معانى صفات الهى مطلقاً بر روى بشر مسدود و بحث و كنكاش عقلى و استدلالى در زمينهء