تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
است ، نه مفهوم و معنا . هستى و صفات كمال آن از نظر سنخ و حقيقت در همهء موارد يكسان است و تفاوت‌ها ، به مراتب و درجات وجود و كمالات وجودى باز مىگردد ، مثلًا حقيقت معناى علم ، چيزى جز حضور معلوم نزد عالم و احاطهء وجودى عالم نسبت به معلوم و چيزى جز انكشاف و حضور نيست ، ولى اين حقيقت واحد ، از نظر مراتب و درجات وجودى تفاوت‌هاى بسيار دارد ؛ در يك مرتبه واجب الوجود است و در مرتبهء ديگر ممكن الوجود ، در يك مرتبه جوهر است و در مرتبهء ديگر عَرَض ، خداوند عالم بالوجوب است و انسان عالم بالامكان ، خداوند قديم العلم است و انسان حادث العلم ، او عالم است به كلى و جزئى و گذشته و حاضر و به غيب و شهود ( لا يعزب عن علمه مثقال ذرّة ) و انسان عالم است به قسمت بسيار محدودى ، علم او بالذات است و علم انسان بالغير ، تفاوت آن علم و اين علم ، تفاوت نامتناهى با متناهى است . اصولًا تنزيه به شيوهء مزبور نتيجهء معكوس مىدهد و به اثبات ضدّيت مخلوق با خالق مىانجامد . حال آن كه همچنان كه خداوند را مِثْل نيست ، ضد نيز نيست و مخلوق پَرتو خالق و آيت و مظهر اوست ، نه ضد خالق . « 1 » 3 - تأويل : گروه ديگرى از طرفداران « تنزيه » به تأويل روى آورده و تنها به اطلاق مفاهيم صفات بر خداوند و تنزيه او از عوارض امكان و احتياج اكتفا ننموده ، به تبيين معانى آنها نيز پرداخته‌اند و آيات متشابه قرآنىِ مربوط به اسما و صفات را ، بر خلاف ظواهر آنها حمل كرده و تا آن جا كه با اصول مسلّم دين تعارضى پديد نيايد ، اين كار را مُجاز شمرده و آن را تأويل ناميده‌اند . شيخ عبده ، تأويل را طريقهء خَلَف ( متأخرين ) خوانده و گفته است : قواعد دين اسلام بر پايهء عقل استوار گرديده و حكم و قانونى مخالف با عقل در آن يافت نمىشود . بنابراين ، هرگاه عقل نسبت به مطلبى جازم گردد و در نقل ، مخالف آن يافت شود ، حكم عقلىِ قطعى قرينه خواهد بود بر اين كه ظاهرِ نقل ، مقصود نيست ؛ پس بايد آن را تأويل نموده ، بر معنايى متناسب حمل كرد . من در مورد آنچه مربوط به خدا و صفات او و عالَم غيب است ، راه تفويض را برگزيده و در مورد فهم آيات قرآن ، هر دو طريقه را اختيار مىكنم ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 130 - 131