آن جا كه در نادرستى اين عقيده جاى شك نيست ، به بحث بيشتر نيازى نيست .
2 - تفويض : مقصود از تفويض اين است كه خداوند را به صفات كمالِ مذكور در قرآن و احاديث توصيف نموده و جنبهء مشابهت آن با صفات آفريدهها و اجسام را تجريد و نفى نماييم ، ولى از بحث دربارهء حقيقت معانى آنها خوددارى كنيم و علم آن را به خدا واگذاريم .
اين نظريه در ميان صحابه و تابعين و مسلمانانِ سلف پيروان زيادى داشته است ، چنان كه شهرستانى آن را به بسيارى از سلف نسبت داده است . « 1 » در اين روش ، طريقهء تأويل كه پس از اين بيان خواهيم كرد ، پذيرفته نيست . « 2 »
شيخ عبده در تعريف طريقهء سلف گفته است :
روش سلف واگذار كردن فهم حقيقت معانى صفات ، به خداوند بود ، با اذعان به اين مطلب كه خداوند ما را از مضمون كلام خود در زمينهء اخلاق و رفتار و حالات ما ، آگاه مىسازد . « 3 »
علّامه طباطبائى در توضيح و نقد اين طريقه ، كلام جامعى دارد كه ترجمهء آن را يادآور مىشويم :
روش اكثر صحابه و تابعين و پيروان آنان در زمينهء اسما و صفات الهى اين بود كه با توجه به آيات تنزيهى قرآن ، لوازم تشبيه را نفى مىكردند ، ولى در مورد معانى آنها سكوت مىنمودند .
مثلًا در مورد استواى خداوند بر عرش مىگفتند : استوا به معناى استقرار جسم در مكان ، از خداوند منفى است و امّا اين كه مراد از استوا چيست ، خدا مىداند و بايد به او واگذار شود .
و برخى اين روش را مورد اتفاق صحابه دانسته و بلكه مدعى شدهاند كه مسلمانان سه قرن نخست هجرى طرفدار روش تفويض بودند ، ولى اين مدعا مردود است ، زيرا در طريقهاى كه از ائمهء اهل بيت عليهم السلام نقل شده است ، تنها به نفى اكتفا نشده و دربارهء معانى صفات الهى نيز بحث و بررسى انجام گرفته است ؛ آرى روش تفويض مورد قبول اكثر صحابه ، تابعين و پيروان آنان بوده ، و غزالى آن را به پيشوايان مذاهب اربعه : ابوحنيفه ، مالك ، شافعى و احمد و نيز بُخارى ، تِرمذى ، ابى داود سجستانى و عدهاى از دانشمندان سَلَف نسبت داده است .
در توجيه روش مزبور گفتهاند : معانى صفات پس از نفى جهت تشبيه مُخالف با ظواهر الفاظ بوده و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 92
( 2 ) . همان ، ص 104
( 3 ) . تفسير المنار ، ج 1 ، ص 252