تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
به نقل شهرستانى ، جماعت بسيارى از مسلمانان سَلف ، صفات ياد شده را از صفات ازلى خداوند مىدانستند كه از آن جمله « مالك بن انس » ( م 179 ) و « سفيان ثورى » ( م 161 ) است . با توجه به عبارتى كه قبلًا از شهرستانى نقل گرديد - كه ارجاع صفات به دو صفت علم و قدرت توسط پيروان « و اصل » پس از مطالعهء كتب فلاسفه انجام گرفت - روشن مىشود اين كار در دورهء بنى عباس و در عصر مأمون ( م 218 ) رخ داد ، چنان كه وى آن جا كه دربارهء ظهور علم كلام و ناميده شدن آن به اين نام ، سخن گفته ، يادآور شده است : سپس بزرگان معتزله كتاب‌هاى فلاسفه را كه در عصر مأمون منتشر گرديد ، مطالعه كردند و بدين طريق روش‌هاى فلاسفه با روش‌هاى كلامى آميخته شد و اين روش جديد را علم كلام ناميدند . « 1 » مؤلف كتاب فلسفهء علم كلام ، كلام معتزله را به دو دورهء غيرفلسفى و فلسفى تقسيم كرده و دورهء دوم را مربوط به ترجمهء آثار فلسفىِ يونانى در اوايل قرن نهم ميلادى ( قرن سوم هجرى ) دانسته است . « 2 » بنابراين ، صفات مورد بحث ميان نافيان و مثبتان در آغاز ( اوايل قرن دوم ) بيش از سه صفت علم و قدرت و حيات بود و پس از حدود يك قرن ، توسط متكلمان معتزله به دو صفت علم و قدرت ارجاع داده شد و اين نتيجهء روشن كاملًا مخالف سخن « وُلفسن » است . نقد دليل سوم : اولًا : در عبارت شهرستانى كلمهء « صفت » عطف بر كلمهء « معنى » نگرديده است تا ترجمهء آن اين باشد : هركس معنى و صفتى را ازلى و قديم فرض كند ، بلكه معنىبه صفت اضافه شده و ترجمهء آن چنين است : هر كس معناى صفتى قديم را اثبات نمايد . « 3 » مقصود از كلمهء « معنى » واقعيت و مصداق است ، در برابر لفظِ و اسم ، نه شىء ( چيز ) كه ولفسن گمان كرده است . بنابراين ، تلاش‌هاى بعدى وى در اين مورد كه لفظ معنا معادل لفظ شىء است و ترجمهء كلمهء يونانى « پراگما » و كلمهء لاتينى « رس » مىباشد و اين دو واژه براى توصيف سه عضو تثليث به كار رفته است و در نتيجه كلمهء معنى و صفت در مورد صفات
هامش
( 1 ) . همان ، ص 30 ( 2 ) . فلسفهء علم كلام ، ص 32 ( 3 ) . متن عبارت شهرستانى چنين است : « و من اثبت معنى صفة قديمة فقد أثبت الهين » . ملل و نحل ، تحقيق سيدمحمد گيلانى ، ج 1 ، ص 46 . در نسخهء قاهره كلمهء صفت بر كلمهء معنى عطف گرديده و شايد ولفسن به اين نسخه مراجعه كرده است . در اين صورت ، تا روشن شدن وضع دو نسخه ، هيچ يك از استدلال و نقد معتبر نخواهد بود