را دليل بر عينيت صفات ذاتى با ذات دانسته است ، مگر آن كه « ولفسن » اين فرض باطل را مطرح كند كه امام عليه السلام اين استدلال را از « فيلو » اقتباس كرده است ! بنابراين ، مطرح نشدن دومين دليل « فيلو » در سخنان معتزله به ويژه مؤسس اين مكتب ، احتمال تقليد نافيان صفات از نافيان تثليث را مردود مىسازد .
ثالثاً : همان گونه كه قبلًا بيان گرديد ، نسبت نفى صفات به معتزله به معناى انكار واقعيت صفات ، صحيح نيست . آنان نافى زيادت صفات بر ذات اند و حال آن كه به گفته « ولفسن » مسيحيانِ نافى ، نافى واقعيت دار بودن عنصر دوم و سوم تثليث مىباشند و آنها را نامهايى تهى از واقعيت مىدانند .
ب ) معنىشناسى صفات خداوند
موضوع بحث دربارهء معنىشناسى صفات ، به صفات ذاتى خداوند اختصاص ندارد ، بلكه صفات فعلى را نيز شامل مىشود و در اين جا صفات خبريه از اهميت بيشترى برخوردار است . مقصود از صفات خبريّه ، صفاتى از قبيل : مَجيئى ( آمدن ) وَجْه ( صورت ) اسْتِوا بر عرش و يَدْ ( دست ) است كه در آيات قرآنى و احاديث نبوى ذكر گرديده است . اين صفات در ميان متكلمان اسلامى بسيار بحثانگيز بوده است و آراى مختلفى در اين باره ابراز نمودهاند . در مجموع ، آراى كلامى كه متكلمان اسلامى در بارهء صفات الهى از جنبهء معنى شناختى مطرح كردهاند - اعم از صفات ذات ، صفات فعل و صفات خبريّه - به شرح ذيل است :
1 - تشبيه و تجسيم : گروهى ، صفات الهى را به صفات انسانى تشبيه كرده و در مورد ذات الهى قائل به تجسيم شدهاند . در اين كه چه كسانى طرفدار اين نظريه بودهاند ، شهرستانى دو گروه را معرفى كرده است : حشويّه از اصحاب حديث و برخى از شيعيان ، مانند هشام بن حكم و هشام بن سالم و پيروان آنان . « 1 »
در پايان اين بحث ، دربارهء نسبت تجسيم و تشبيه به بزرگان شيعه ، از جمله هشام بن حكم و هشام بن سالم بحث كرده و نادرستى آن را اثبات خواهيم كرد ، ولى در اين كه گروهى از اهل الحديث كه حشويّه ناميده شدهاند ، قائل به تجسيم و تشبيه بودهاند ، ترديدى نيست و از
هامش
( 1 ) . ملل و نحل ، ج 1 ، ص 105