تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
ذات خداوند در اصطلاح متكلمان اسلامى ، مشابه با كلمهء « پراگما » براى تثليث در اصطلاح مسيحيان است ، بىحاصل خواهد بود ، زيرا اين تصورات بر اين پايه است كه لفظ معنى را به شىء تفسير كنيم و كلمهء صفت را عطف تفسيرى بر كلمهء معنى بدانيم و چنان كه بيان شد ، هيچ يك ثابت نيست . ثانياً : اصطلاح صفت قبل از آن كه « و اصل » در سال 80 متولد گردد ، در فرهنگ دينى و اعتقادى اسلامى مطرح بود و در بحث‌هاى مربوط به خداشناسى به كار مىرفت . روشن‌ترين دليلِ صدق اين مدعا خطبه‌هاى توحيدى امام على عليه السلام مىباشد كه پيش از اين نمونه‌هايى را يادآور شديم . و احتمال اين‌كه امام على در عقايد و انديشه‌هاى خود متأثر از عقايد مسيحى باشد ، كاملًا بىپايه است . نقد دليل چهارم : چهارمين شاهد وى نيز كاملًا بىپايه و موهون است ، زيرا مناظرهء مسلمان و مسيحى ، مربوط به قرن دوم است و هيچ دلالتى بر اين كه اين مناظرات وقوع خارجى داشته است ندارد ، بلكه مناظرهء خيالى بوده و هدف آن گزارش ساده و روشن موارد اختلاف در مدّعا و دلايل مخالفان و موافقان در مسائل اعتقادى است . نقد دليل پنجم : اولًا : صرف تشابه استدلال طرفداران دو آيين براى اثبات يا نفى يك اصل دينى ، دليل اقتباس يكى از ديگرى به شمار نمىرود ، به ويژه اگر دلايل ، عقلى و بر پايهء اصول مشترك اديان استوار باشد ، كه مسألهء مورد بحث از همين قبيل است ، زيرا اصول توحيد ، مشترك ميان همهء اديان توحيدى است و چون از نظر نافيان صفات ، فرض واقعيت دار بودن صفات قديم و ازلى با اصل توحيد ذاتى - به معناى بىهمتايى - منافات داشت ، مردود شناخته شد ، همان‌گونه كه فرض تثليث از نظر گروهى از متكلمان مسيحى ، مخالف با اصل توحيد شناخته شد و ابطال گرديد و تشابه و اتحاد دو استدلال ، به خاطر وحدت مدارك عقلى دو مسأله است . از اين قبيل مشابهت‌ها در مسائل عقلى فراوان يافت مىشود و گاه دو متفكرِ معاصر ، بدون آن كه از آراى يك‌ديگر آگاهى داشته باشند ، در يك مسأله ، رأى واحد دارند و حتى به يك شيوه بر آن استدلال مىنمايند . ثانياً : دومين استدلالى كه « ولفسن » از « فيلُو » نقل نمود و آن را به معتزله نسبت داد ، صحيح نيست و آنچه از آنان نقل گرديده - مخصوصاً كلام « و اصل » كه طراح نظريهء نفى صفات است - استدلال اوّل است . برهان نخست در شكل بسيار عالى در كلمات امام على آمده كه آن