1 - كسانى كه علاوه بر ذات ، براى صفات نيز قائل به واقعيت شده و بر اين عقيدهاند كه در عين اين كه متمايز از ذاتند ، جداى از آن نمىباشند و در نتيجه قديم و ازلى هستند ( نظريهء صفاتيّه ، اشاعره ) .
2 - كسانى كه براى صفات قائل به واقعيت مىباشند ، ولى آنها را مخلوق و حادث مىدانند ( كرّاميّه ) .
3 - آنان كه واقعيت صفات را منكرند و بر اين عقيدهاند كه صفات جز نامهايى براى خدا نيست ( معتزله ) .
دليل دوم : از مطالعهء عبارتهاى مختلف گزارش كنندگانِ عقايد مُثبتان و مُنكران صفات به دست مىآيد در نخستين روزهاى طرح اين مسألهء در جهان اسلام ، يعنى مقارن با ظهور معتزله ، آنچه مورد اختلاف بود ، سه صفت علم و قدرت و حيات بود و حتى گاه تنها به ذكر دو صفت علم و قدرت اكتفا مىگرديد ؛ بنابراين ، در گزارشهايى كه از صفات ديگر مانند اراده ، كلام ، سمع و بصر ياد شده ، به اصطلاح زمانهاى متأخر توجه شده و با اصطلاح مربوط به دورهء نخست منافات ندارد و دو صفت علم و قدرت با دو اقنوم دوم و سوم تثليث همآهنگ است .
دليل سوم : در عبارتى كه از « و اصل بن عطا » نقل شد ، كلمهء معنى و صفت آمده است ، چنان كه شهرستانى از وى نقل كرده است :
هر كس معنى و صفتى را ازلى و قديم فرض كند ، به دو خداى قديم معتقد شده است .
از طرفى لفظ « معنى » در كلام عرب معادل با لفظ « شىء » به كار رفته است و هر دو لفظِ معنى و صفت ، ترجمهء لفظ يونانى « پراگما » و لفظ لاتينى « رس » اند كه هر دو به معناى چيز ( شىء ) مىباشند . دو واژهء پراگما و رس ، براى توصيف سه شخص تثليث به كار رفتهاند ؛ بنابراين در اوائل قرن سوم ( نهم ميلادى ) تقريباً مقارن با ظهور مذهب اعتزال ، « 1 » مسيحيانى كه زير فرمان مسلمانان زندگى مىكردند لفظ پراگماتا ( اشيا ، معانى ) را براى توصيف اعضاى تثليث به كار مىبردند .
گواه بر اين كه واژه معنا و صفت از طريق واژههاى معادل يونانى و لاتينى و توسط
هامش
( 1 ) . ظهور معتزله به اوايل قرن دوم هجرى باز مىگردد . شايد مقصود « ولفسن » دورهاى از كلام معتزله است كه با آثار فلسفىآشنا شدند و وى آن را دورهء كلام فلسفى معتزله ناميده است