نحل - اعم از مسلمان و غير مسلمان - بىنياز مىكند ؛ گذشته از آن كه فرضيههاى مزبور پشتوانهء واقعى و تاريخى ندارد . اينك برخى از اين فرضيهها را نقل و نقد مىنماييم .
1 - دكتر محمود غرابه گفته است :
شايد آنچه موجب شد كه معتزله اين چنين به دفاع از توحيد برخيزد ، برخى اعتقادات شيعه بود . اينان به سبب تأثرى كه از مذاهب ايرانى يافته بودند ، در كنار اعتقاد فارسيان به تعدد و ثنويت ، خدا را محسوس و مجسّم مىدانستند . « 1 »
بىپايگى اين سخن روشن است و هر توضيحى در رد آن ، زايد به نظر مىآيد . شايد بتوان عذر آقاى غرابه را اين دانست كه وى به جاى تحمل زحمت تحقيق و رجوع به مصادر و منابع شيعه ، ترجيح داده است بر اساس شايعاتى كه از همگنان خود شنيده ، به فرضيهپردازى مبادرت ورزد ، و اين بدترين ضعف محقق و مورّخ به شمار مىرود .
آيا شيعه كه در دفاع از توحيد ، زيادت صفات بر ذات را ، با هر دو قسم از توحيد ذاتى ( بساطت و بىهمتايى ) ناسازگار مىداند و شعار و منطقش « و كمال التوحيد الاخلاص له ، و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه » است ، به ثنويت و تشبيه گرايش دارد تا معتزله به مبارزه با آنان برخاسته و به نام پرچمداران توحيد شهرت يابند ؟ ! و اين در حالى است كه معتزله تصريح مىكنند در توحيد و عدل از سخنان على عليه السلام كه پيشواى شيعيان است ، الهام گرفتهاند .
2 - احمد امين دربارهء انگيزهء گرايش معتزله به نظريهء نفى صفات معتقد است : آنان نخست در تثليثِ توحيد ، به تفسيرى فلسفى و دقيق روى آوردند و گفتند : معناى يگانگى ذات خداوند اين است كه ذات او از هرگونه تركيبى منزّه است ؛ نه مانند اجسام ، كثرت مقدارى دارد و نه مركّب از وجود و ماهيت است ، تا اجزاى عقلى و تحليلى داشته باشد . تفسير توحيد به اين معناى دقيق ، مشكلى براى آنان پديد آورد و آن اينكه آيا صفات خداوند عين ذات اويند يا غير ذات او ؟ اين مسأله در اسلام سابقه نداشت ، زيرا نه در قرآن و نه در احاديثِ معتبرِ دينى ، مطلبى در اينباره نيامده است ، تا اين كه معتزله آن رامطرح كردند و از آن پس در رديف نخستين مسائل كلامى قرار گرفت . « 2 »
سخن وى كه نفى صفات زايد بر ذات را با توحيد مرتبط دانسته ، صحيح است ، ولى اين كه
هامش
( 1 ) . تاريخ فلسفه در جهان اسلامى ، ج 1 ، ص 118
( 2 ) . احمد امين ، ضحى الاسلام ، ج 3 ، ص 28 - 29