و انديشهء دانشمندان صحابه فراتر بود و حتى آنان از قدرت درك آن ناتوان بودند . « 1 »
گذشته از اين ، نفى صفات زايد بر ذات ، فقط با توحيد به معناى بساطت و احديت ذات الهى ارتباط ندارد ، بلكه با توحيد به معناى بىهمتايى خداوند در قِدَم و ازليّت نيز مرتبط است ، و آنچه در سخنان معتزله به چشم مىخورد ، معناى دوم مىباشد ، چنان كه كلام « واصلبن عطا » در اين باره قبلًا نقل گرديد و در روايات ائمه طاهرين عليهم السلام هر دو معناى توحيد ذاتى مورد توجه قرار گرفته و نظريهء زيادت صفات بر ذات ، مخالف با آن دومعرفى گرديده است ، ولى در اعتقاد معتزله تنها معناى دوم مورد توجه قرار گرفته است و شايد راز آن ، لطافت معناى نخست است كه حتى از انديشهء برهان گراى سينايى مخفى مانده است تا چه رسد به انديشهء جدل گراى معتزلى .
3 - ولفسن ، متكلم مسيحى معاصر ، در دومين فصل كتاب فلسفهء علم كلام بحث گستردهاى را مطرح و تلاش بسيار مىكند تا اثبات نمايد بحث دربارهء صفات به صورت اثبات يا نفى ، درجهان اسلام ، متأثر از مسيحيت بوده . حاصل دلايل و شواهدى كه براى اثبات اين مدّعا آورده ، عبارت است از :
دليل اوّل : پيروان مسيحيت در اين مسأله دو گروه بودهاند ؛ يكى گروه اكثريت - كه شخص دوم و سوم از اقانيم سهگانه ، يعنى « ابن » و « روح القدس » را مانند اقنوم « اب » داراى واقعيت مىدانند - و ديگرى گروه دوم كه به نام بددينان خوانده مىشوند . ايشان برآنند كه دو اقنوم ، چيزى جز نامهاى محض خدا نيست . گروه نخست نيز دو دستهاند ؛ اكثريت آنان دو اقنوم دوم و سوم را مانند اقنوم اوّل ، ازلى مىدانند ، ولى اقليّتى از آنان ( آريانوسيان ) آن دو اقنوم را مخلوق مىدانند . به اين گروه نيز برچسب بد دينى و الحاد مىزنند . بنابراين ، در ميان مسيحيان دربارهء آموزهء تثليث سه نظريه مطرح بوده است :
الف ) هر سه اقنوم داراى واقعيت و ازلى و قديمند .
ب ) هر سه اقنوم داراى واقعيت مىباشند ، ولى دو اقنوم اخير مخلوقند .
ج ) تنها اقنوم اوّل واقعيت داشته و دو اقنوم اخير جز نامهاى خاص خدا نيستند .
مشابه اين سه نظريه در اسلام نيز مطرح گرديده است :
هامش
( 1 ) . ابن ابىالحديد ، شرح نهجالبلاغه ، ج 2 ، ص 128 ، شرح خطبهء 86 ؛ الميزان ، ج 6 ، ص 104 - 105 و مرتضى مطهرى ، سيرى در نهجالبلاغه ، ص 43 - 44