تفسير دقيق توحيد به معناى بساطت و احديت ذات الهى ، در قرآن و احاديث نيامده ، نادرست است ، زيرا اولًا اين حقيقت در آيات توحيدى قرآن كريمبه طرزى ظريف و بىسابقه و اعجابانگيز مطرح شده است ، زيرا آياتى كه يگانگى خداوند را مطرح كرده ، صفت قهّاريت او را يادآور شده است تا هر نوع معناى وحدت را كه ملازم با مقهوريت و محدوديت وجودى است ، از او نفى كند ، و وحدت نامحدود و غيرمقهور را براى او اثبات نمايد و معناى اينگونه وحدت ، چيزى جز صرافت وجود و بساطت ذات اقدس الهى نيست ، « 1 » چنان كه مىفرمايد : «
أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
« 2 » » ؛ «
وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
« 3 » » ؛ «
هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
« 4 » » ؛ چنان كه آيهء «
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
» نيز به توحيد ذاتى خداوند به معناى احديت و بساطت ذات الهى اشاره دارد ، زيرا توحيد به معناى بىهمتايى خداوند در آيه «
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
» بيان گرديده است .
اين معرفت عميق قرآنى ، نخست توسط امام على و سپس امامان ديگر شرح و تفسير گشت كه نمونههايى از آن را پيش از اين يادآور شديم ، هر چند اوضاع خاص سياسى و عوامل مختلف ديگر مانع شد كه متكلمان و مفسّران و محدثان اسلامى از كوثر زُلال و گواراى علوم عترت بهرهمند گردند و از سرگردانى و پراكندهگويى در بازار علوم و معارف دينى مصون مانند و حتى برخى - كه احمد امين نيز از آنان است - در درستى و انتساب نهج البلاغه به امام عارفان ترديد روا داشتند و آن را ساختههايى از افكار فلاسفهء يونان انگاشتند كه به على عليه السلام نسبت داده شده است ! اين گروه ندانستند يا تجاهل ورزيدند كه آنچه در خطبههاى توحيدى نهج البلاغه آمده است ، جز در وحى محمدى ، در هيچ يك از مكتبهاى فلسفىِ پيش از اسلام - مصر يونان و اسكندريه و . . . - سابقه نداشت و پس از آن ، تا گذشت قرنها ، از افكار و انديشههاى محققان و بزرگانى چون ابنسينا مكتوم ماند . در اين صورت كدام متكلم و فيلسوف و دانشمند اسلامى بود كه آن معارف بلند را آفريد و به امام على نسبت داد ؟ به گفتهء ابن ابىالحديد آنچه حضرت على عليه السلام در زمينهء حكمت الهى به ارمغان آورد ، از افق فكر
هامش
( 1 ) . ر . ك : الميزان ، ج 6 ، ص 88 - 91
( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيه 39
( 3 ) . ص ( 38 ) آيه 65
( 4 ) . زمر ( 39 ) آيه 4