جوهر بوده و عين واقعيت عالِم است ، مانند علم نفس به خود . در برخى موارد ممكن مىباشد ، مانند علم انسان و ساير موجودات امكانى و در مرتبهاى ، واجب و عين هويت عالم است و اين كاملترين مرتبهء وجود يعنى واجب الوجود بالذات است . حكيم سبزوارى در اشاره به اين مطلب ، چنين گفته است :
عِلمٌ وَ انْ بَدَتْ لَهُ مراتب * اذْ بَعضُه جَواهرُ بَلْ واجِبٌ « 1 »
علم داراى مراتبى است ، و برخى از مراتب آن جوهر و بلكه واجب الوجود است .
به عبارت ديگر : انديشهء زيادت علم بر ذات عالم ، بر پايهء تمثيل و قياس غايب به شاهد شكل گرفته و مشتمل بر مغالطهء كلى به مصداق است . درست است كه در برخى از مصاديق عالم ، صفت علم زايد بر ذات عالم است ، مانند علوم حصولى انسانها ، ولى نبايد آن را ويژگى علم به شمار آورد و به همهء مصاديق آن سرايت داد . حقيقت علم چيزى جز انكشاف و حضور نيست و آن ، گاه به صورت حصولى و گاه به صورت حضورى است ، و انكشاف و حضور در قسم دوم ، كاملتر از قسم نخست است ، و زيادت علم بر ذات عالم ، ويژگى علم حصولى است نه علم حضورى .
اما فرضيهء « حال » كاملًا سست و نادرست است ، زيرا فطرت سالم و تفكر آزاد از هرگونه پيش داورى و تعصب مذهبى ، نسبت تناقض ميان هستى و نيستى را پذيرفته ، ولى واسطهء ميان آن دو را بازيگرىهاى وهم و خيال مىداند . « 2 » در پايان يادآور مىشويم فرضيهء « حال » در ميان متكلمان اشعرى نيز هوادارانى داشته است كه قاضى ابوبكر باقلانى ( م 403 ه . ) و امام الحرمين ( م 478 ه . ) از آن جملهاند . « 3 »
تطور تاريخى اثبات و نفى صفات
تا اينجا با مجموع آرا و اقوال متكلمان اسلامى دربارهء اثبات و نفى صفات ذاتى خداوند آشنا شديم . از بررسى اقوال ، تطور تاريخى مسأله نيز روشن شد . نقطهء آغاز اين بحث به عصر
هامش
( 1 ) . غرر الفرائد ، الجوهر و العرض ، غُرَر فى العلم
( 2 ) . ر . ك : محقق طوسى ، نقد المحصل ، ص 86 - 92 ، قوشچى ، شرح تجريد ، ص 18 - 22 ؛ حكيم لاهيجى ، شوارق الالهام ، مقصد اوّل ، فصل اوّل ، مسألهء 10 ؛ استاد مطهرى شرح مبسوط منظومه ، ج 2 ، ص 179 - 228
( 3 ) . ر . ك : قاضى عضد الدين ايجى ، المواقف ، ص 57 ؛ امام الحرمين ، الارشاد ، ص 92 - 101