مرتبهء ذات واجد كمالات وجودى است . « 1 »
اشكال ششم : خداوند « صرف الوجود » است و فقدان و نيستى در او راه ندارد ، و لازمهء صرف الوجود بودن ، عينيت صفات كمال با ذات است ، و گرنه ذات ، محدود به حد عدمى و فقدان كمال خواهد بود . « 2 » در حديثى كه از امام حسن مجتبى عليه السلام روايت شده ، به اين مطلب اشاره شده است : « وَ لَا اخْتِلاف صِفةٍ فَيَتناهى ؛ « 3 » صفات خداوند با ذات او و با يكديگر مختلف و متباين نيستند و گرنه متناهى خواهد بود » .
تذكر دو مطلب
در پايان دو مطلب را يادآور مىشويم .
[ بر طرف نشدن مشكل با سخن اشعرى دربارهء صفات زايد بر ذات ]
نخست : سخن اشعرى دربارهء صفات زايد بر ذات ( لايقال هى هو و لاهى غيره ) مشكلى را حل نمىكند ، زيرا گفتار ، واقعيت را تغيير نمىدهد و با توجه به اين كه هر واقعيتى واجب الوجود بالذات است يا ممكن ، هرگاه او صفات ياد شده را واجب الوجود بالذات بداند ، تعدد قدما مىشود و هرگاه آنها را ممكن الوجود بداند ، اگر معلولِ غير خدا باشند ، لازم مىآيد خداوند در آن صفات ، محتاج غير باشد و اگر معلولِ ذات باشند ، باز ذات در تشخُّص و تعيُّن خود محتاج آنها خواهد بود ؛ وانگهى ، اشكالات ديگر - غير از اشكال تعدد قدما - به قوت خود باقى است .
[ مقصود از شرك و الحاد در احاديث اهل بيت عليهم السلام شرك در مقابل مراتب دقيق و عميق توحيد است ]
دوم : مقصود از شرك و الحاد در احاديث اهل بيت عليهم السلام كه به قائلان زيادت صفات بر ذات نسبت داده شده است ، بدان معنا نيست كه احكام فقهى مشرك و مُلحد بر آنان مترتب گردد ، بلكه مقصود شرك در مقابل مراتب دقيق و عميق توحيد است ، كه موضوع احكام فقهى نخواهد بود . چنان كه روش و سيرهء عملى ائمه عليهم السلام گواه روشن بر اين مدّعاست .
4 . زيادت و حدوث : برخى از متكلمان ، علاوه بر اين كه به زيادت صفات الهى بر ذات گرايش يافتهاند ، آنها را حادث نيز پنداشتهاند و آنان « كرّاميّه » اند . « 4 » شهرستانى گفته است :
مذهب همگى آنان اين است كه حوادث بسيار ، قائم به ذات خداوند مىباشد و از اصول
هامش
( 1 ) . همان
( 2 ) . بداية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 4
( 3 ) . توحيد ، باب 2 ، روايت 5
( 4 ) . پيروان محمّد بن كرام ( م 255 ه . )