عقايد آنان اين است كه آنچه در ذات خداوند حادث مىگردد ، به واسطهء قدرت اوست و آنچه در خارج از ذات حادث مىگردد ، به واسطهء إحداث ، حادث مىشود و مقصود آنان از إحداث ، پديد آوردن و نابود كردنى است كه به واسطهء قدرت در ذات او واقع مىشود و عبارت از گفتارها و ارادههاى اويند . « 1 »
عبارت مزبور و ساير عبارتهاى شهرستانى در نقل آراى آنان ، مىفهماند كه عروض حوادث بر ذات خداوند را جايز مىشمردند و به تجسيم و تشبيه گرايش داشتند ، امّا اين كه صفات ذات مانند علم ، قدرت ، اراده و . . . را نيز حادث مىدانستند ، از كلام آنان به دست نمىآيد ، بلكه ، بنابر نقل شهرستانى ، آنان به قديم بودن اين صفات تصريح كردهاند ، چنان كه گفته است :
از عقايد مورد اجماع آنان دربارهء صفات خدا ، اثبات صفات قديم و ازلى ، مانند علم ، قدرت و حيات است و گاهى سمع ، بصر ، يد و وجه را نيز به عنوان صفات قديم و قائم به ذات براى خداوند اثبات كرده و گفتهاند : خداوند دست دارد ، ولى نه مانند دستها ؛ صورت دارد ، ولى نه مانند صورتها . « 2 »
در هر حال ، خواه نسبت مزبور به آنان صحيح باشد يا نباشد ، عقايد آنان در باب توحيد و صفات ، به سان ديگر عقايدى كه در آن دوران مطرح شد ، نادرست است و پس از آن كه نظريهء زيادت و قِدَم صفات ابطال گرديد ، بطلان نظريهء زيادت و حدوث آشكار مىباشد . 5 . نظريهء احوال : « احوال » جمع « حال » است و مقصود از آن صفتى براى چيزى است و آن صفت نه موجود است و نه معدوم ؛ در نتيجه وجود و عدم ، متناقضين نبوده و رفع آن دو ممكن خواهد بود ، ولى نفى و اثبات ، متناقضين بوده و رفع آن دو محال است .
مبتكر اين نظريه ابوهاشم جبائى ( م 321 ه . ) از چهرههاى سرشناس متكلمان معتزلى است . اكثر متأخران آنان ، از جمله قاضى عبدالجبار معتزلى ( م 413 ه . ) پيروان اويند ، گرچه ابوالحسين بصرى ( م 436 ه . ) با او به مخالفت برخاسته و آرا و دلايل مشايخ معتزله را تقويت كرده است .
از ارباب ملل و نحل چنين به دست مىآيد كه وى اين نظريه را به عنوان راه وسط ، ميان
هامش
( 1 ) . ملل . نحل ، ج 1 ، ص 109 - 110
( 2 ) . همان ، ص 112