( انَّه واحد ، أحد ، صَمد ، احدىّ المعنى ) را تفسير كرد و بر بساطت ذات الهى تصريح نمود . آن گاه پس از شنيدن نظريهء كسانى كه به تعدد و تباين واقعيت صفات قائل بودند ، فرمود : كَذَبوا والحَدوا و شَبَّهوا . و در پايان ، بار ديگر بر عينيت صفات ذات الهى با ذات و با يكديگر تأكيد نمود .
اشكال دوم : نظريهء مزبور با توحيد ذاتى ، به معناى بىهمتايى خداوند در وجوب وجود و قِدَم و إلهيَّت منافات دارد ، چنان كه در حديث سوم ، بر اين مطلب تصريح گرديد . امام فرمود :
مَن قال ذلكَ وَ دان به فقد اتخذ مع اللَّه آلهةً اخرى . و در حديث دوم ، قائلِ آن ، به عنوان مشرك قلمداد گرديد .
دومين اشكال ، در كلام و اصل بن عطا نيز آمده است . بنابر نقل شهرستانى وى ، براى اثبات مدّعاى خود - كه شهرستانى آن را نفى صفات معرفى كرده و در حقيقت نفى صفات زايد بر ذات و قديم بوده است ، نه اصل صفات - گفته است :
كسى كه معنا و صفت قديم [ زايد بر ذات ] را براى خداوند اثبات كند ، دو خدا اثبات كرده است . « 1 »
و از آن جا كه اشاعره به صفات ذاتى هفتگانه يعنى : علم ، قدرت ، حيات ، اراده ، كلام ، سمع و بصر ، قائلند و همگى را زايد بر ذات مىدانند ، به لزوم قدماى هشتگانه مورد اعتراض قرار گرفتهاند ( و الزامهم بالقدماء الثمانية مشهور ) . « 2 »
اشكال سوم : اين نظريه نوعى تشبيه گرايى بوده و صفات الهى به صفات انسانى كه زايد بر ذات اويند ، تشبيه شده است ، چنان كه در حديث اوّل و دوم به اين مطلب اشاره شده است .
اشكال چهارم : بنا بر نظريهء زيادت ، خداوند در مرتبهء ذات فاقد كمالات وجودى خواهد بود و اين مطلب ، نادرست و محال است ، زيرا ذات الهى مبدأ همهء كمالات وجودى است و محال است مُعطى و مُوجد كمال ، فاقد آن باشد . « 3 »
اشكال پنجم : اگر ما دو موجود رافرض كنيم كه يكى در مرتبهء ذات واجد كمالات است ، و ديگرى در مرتبه بيرون از ذات آن صفات را دارد ، عقل و فطرت حكم مىكنند موجود نخست از موجود دوم اكمل است . بنابراين ، آفريدگار يكتا كه كاملترين موجود است ، در
هامش
( 1 ) . ملل ونحل ، ج 1 ، ص 46
( 2 ) . حكيم سبزوارى ، شرح منظومه ، مقصد 3 ، فريده 3 ، غُرَر 4 ؛ بداية الحكمه ، مرحلهء 12 ، فصل 4
( 3 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 133 - 134