7 - فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبحانه فَقَد قَرَنه ؛ آن كس كه خداوند را به صفات زايد بر ذات توصيف كند ، براى او قرين [ و نظير در ازليت و قِدَم ] تصور كرده است .
8 - وَ مَنْ قَرَنهُ فَقَد ثنَّاهُ ؛ و هر كس براى او قرين تصور نمايد ، به دو خدا معتقد شده است .
9 - وَ مَنْ ثنَّاهُ فَقَد جَزَّاهُ ؛ هركس براى خداوند ، دومى تصور كند ، او را تجزيه نموده است [ يعنى به ما به الاشتراكوما به الامتياز قائل شده ، براى خداوند دو جزء فرض كرده ، كه يكى مختص به او و ما به الامتياز او با غير است و ديگرى غير مختص و مابه الاشتراك با غير مىباشد ] .
10 - وَ مَنْ جَزَّاهُ فَقَد جَهِلَه ؛ و آن كس كه براى خداوند قائل به جزء باشد ، او را نشناخته است [ و بهرهاى از خداشناسى حقيقى ندارد ، زيرا ملاك ديندارى معرفة اللَّه است ] . « 1 » نمونههاى ديگرى از روايات را در بحث دربارهء نظريهء زيادت صفات بر ذات نقل خواهيم كرد .
3 . زيادت و قدم : نظريهء ديگر در زمينهء واقعيت صفات ذات الهى ، آن است كه اين صفات داراى واقعيتى زايد بر واقعيت ذات مىباشند ، هر چند كه واقعيت آنها قائم به ذات است .
طرفداران اين نظريه « صفاتيه » خوانده مىشوند و متكلمان اشعرى طرفدار جدّى آن به شمار مىروند . به نقل شيخ مفيد اين نظريه ، قبل از ظهور ابوالحسن اشعرى - پيشواى اشاعره - سابقه نداشت و او نخستين فردى است كه آن را مطرح ساخت ، چنان كه گفته است :
در بصره فردى به نام اشعرى ، نظريهاى را پديد آورد كه با گفتار و عقايد همهء موحّدان در مورد يگانگى و بىمانندى خداوند مخالف است و گمان كرد خداوند داراى صفاتى قديم و زايد بر ذات است و معانىاى در او تحقق دارند كه نه خدا هستند و نه غير خدا . « 2 »
شهرستانى نظريهء اشعرى را در مورد صفات ذات خداوند چنين نقل كرده است :
خداوند به دليل داشتن علم ، قدرت ، حيات ، اراده و كلام ، عالِم ، قادر ، حىّ ، مريد و متكلم است ، و اين صفات ، ازلى و قائم به ذات خدايند و گفته نمىشود كه آنها عين ذاتند و نه غير ذات .
شايان يادآورى است با توجه به اين كه در كلمات اميرمؤمنان و ساير ائمه عليهم السلام نظريهء زيادت صفات بر ذات ، مردود دانسته شده و بر عينيت صفات با ذات تأكيد شده است -
هامش
( 1 ) . جهت آگاهى بيشتر از تفسير حديث شريف ، به اسفار ، ج 6 ، ص 139 - 141 و الميزان ، ج 6 ، ص 49 - 92 مراجعه شود
( 2 ) . اوائل المقالات ، ص 56