تجسيم است ، و لازمه قسم سوم - خواه لازم ذات ( قديم ) باشند ، چنان كه اشاعره مىگويند ، يا قابل انفكاك از ذات ( حادث ) باشند ، چنان كه كرّاميه مىگويند - اين است كه خداوند متعال در مرتبهء ذات فاقد صفات كمال و در اتصاف به آنها محتاج غير خود باشد ؛ بنابراين ، صفات جمال الهى ، عين ذات او مىباشند ، يعنى واقعيت آنها عين وجود واجب الوجود است و در نتيجه همهء آنها واجب الوجودند ، بدون آن كه تعدد واجب الوجود بالذات لازم آيد . « 1 »
عينيت صفات با ذات در كلمات ائمهء معصوم عليهم السلام
نظريهء عينيت صفات ازلى خداوند با ذات او ، به روشنى در كلمات و خطبههاى توحيدى امام موحدان على عليه السلام و ساير ائمه عليهم السلام بيان گرديده است ، چنان كه در نخستين خطبهء نهج البلاغه چنين آمده است :
1 - اوَّل الدّين مَعْرِفتُه ؛ نخستين گام ديندارى ، خداشناسى است .
2 - وَ كَمالُ مَعْرِفتِه التَّصديقُ بِه ؛ كمال خداشناسى ، تصديق اوست .
3 - وَ كَمالُ التَّصديقِ بِه تَوحيدُهُ ؛ كمال تصديق خداوند ، يكتا پرستى است .
4 - وَ كَمالُ تَوْحِيده الإخلاص له ؛ كمال يكتا پرستى ، اخلاص است .
5 - وَ كمالُاْلِاخلاصِ لَه نفى الصفات عنه ؛ كمال اخلاص در يكتا پرستى ، نفى صفات [ زايد بر ذات ] از اوست .
مفاد جملات فوق اين است كه توحيد و يكتا پرستى ، از جنبهء نظرى و معرفتى آن گاه بهطور خالص تحقق مىپذيرد كه انسان ، شريك و انبازى براى خداوند تصور نكند و تنها او را به عنوان حقيقت مستقل قائم به ذات و ازلى بشناسد و تحقق اين امر در گرو نفى صفات زايد بر ذات از خداوند است .
در جملات بعدى ، برهانِ اين مطلب بيان شده است :
6 - لِشَهادَةِ كُلِّ صِفَةٍ انَّها غَيرُاْلمَوصُوفِ ، وَ شَهادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ انَّهُ غَيْرُالصِّفَة ؛ زيرا واقعيت هر صفت [ زايد بر ذات ] غير از واقعيت موصوف است و واقعيت هر موصوفى ، غير از واقعيت صفت [ زايد بر ذات ] مىباشد .
هامش
( 1 ) . ملاصدرا ، اسفار ، ج 6 ، ص 123 - 124