مهر خوبان
مهر خوبان دل و دين از همه بىپروا برد * رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد
تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون گشت * از سمك تابه سمايش كشش ليلى برد
من به سرچشمهء خورشيد نه خود بردم راه * ذرّهاى بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خس بى سروپايم كه به سيل افتادم * او كه مىرفت مرا هم به دل دريا برد
جام صهبا زكجا بود مگر دست كه بود * كه در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد
خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود * كه به يك جلوه زمن نام ونشان يك جا برد
خودت آموختهام مهر وخودت سوختهام * با برافروخته رويى كه ، قرار از ما برد
همه ياران به سر راه تو بوديم ولى * غم روى تو مرا ديد ومرا تنها يغما برد
همه دل باخته بوديم وهراسان كه غمت * همه را پشت سرانداخت مرا تنها برد « 1 »
بارگاه گل « 2 »
همى گويم و گفتهام بارها * بُود كيش من مهر دلدارها
پرستش به مستى است در كيش مهر * برونند زين جرگه هشيارها
هامش
( 1 ) . مهر تابان ، ص 56
( 2 ) . يكى از مشهورترين سرودههاى علّامه طباطبائى است