چه گويمت كه چه مىگفت باد مشك افشان * كه مىگشود به گفتار خود هزاران راز
زمن نيوش ومياسا در اين دو روز جهان * كه پيش روى تو راهى است سخت دور و دراز
درختهاى كهنسال « ورس » « 1 » بر سركوه * كه ديدهاند به دامان كوه بس تك و تاز
به گوش هوش شنيدم كه دوش مىگفتند * كه همچو نالهء نى بودشان نوا و نواز
بسى دميده در اين جويبار سبزهء نغز * بسى شكفته در اين بوستان شكوفهء ناز
بسى چميده در اين كوهسار كبك درى * بسى رميده به آن ، آهوان مشك انداز
بسى گذشته از اين شاهراه راهروان * كه بود باد بيابان سرودشان دمساز
به خويش آى وتماشاى پيشتازان كن * كه هيچ نايد از اين كاروان راه آواز
نشان مهر كه ديده است در سراى سپنج * جهان به كس ننمايد دو روز چهرهء باز
همى برد پى امروز آنچه در ديروز * همى كند بسرانجام ، آنچه در آغاز
به ساز وسوز وبهار وخزان شكيبا باش * به تنگناى جهان باش « ورس » را انباز
به هرزه راه مپيما و خويش خسته مساز * كه پيش تو باشد بسى نشيب و فراز « 2 »
هامش
( 1 ) نوعى درخت با شاخهها و بوته هاى بلند
( 2 ) همان ص 213 به نقل از استاد سبحانى