مرحوم محمد حسن آقاى الهى * وقتش برسيده است و زما دست كشيده
آن سيد و الا نسب طباطبائى * آن گوهر عالى حسب عيب نديده
آن قابل تربيت استاد بزرگى * قاضى كه در اين عصر چنو كس نشنيده
آن سالك مجذوب كه از جذبهء محبوب * سوى وطن اصلى مألوف چميده
آن طاير قدسى كه سوى روضهء رضوان * خندان و خرامان و گرازان بپريده
آن نائل ادراك فيوضات ربوبى * آن كامل از رنگ تعلق برهيده
آن خلوتى محرم اسرار الهى * آن وحدتى از همه اغيار بريده
اين بنده كه گهگاه كند مستى او گل * از جام مدامى است كزان ماه چشيده
از ما سخن گرم شنيدى زدمى دان * كآنشاهد عيسى دم غيبى بدميده
خوش آنكه به اخلاص و محبت چو الهى * چشم از همه پوشيد و رخ يار گزيده
بارد پى هم فيض بر آن ذات مقدس * تا هست سخن از سحر و صبح و سپيده
دارم سخن اما بهقلم راست نيايد * حرفى كه بود از دهن قلب رميده
از بارگه قدس خداوند حسن را * بدهادشكيبايى ازين تلخ پديده
مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: مؤسسه بوستان كتاب قم
ص٢٦