اشعار علّامه طباطبائى قدس سره
تهيه و تنظيم : يعقوب قاسملو خوئى
در اين مقاله برخى از اشعار منسوب به علّامه طباطبائى را جمع آورى كردهايم ، اميدواريم كه مورد استفادهء خوانندگان محترم قرار بگيرد . مهندس عبد الباقى طباطبائى مىگويند : « پدر غزليات و اشعار جالبى داشت كه يك روز تمام آنها را جمع كرد و آتش زد ، هيچ كس نفهميد چرا ( شايد براى پرهيز از شهرتطلبى بوده است ) . فقط اشعار خودش نبود ، بحثهاى پر شور تجزيه وتحليل اشعار حافظ هم بود كه همه را يكجا آتش زد ، از ايشان فعلًا ده دوازده شعر باقى مانده كه آنها را هم ، چون نوشته و به دست دوستان داده بود سالم ماندهاند » . « 1 »
استاد جعفر سبحانى مىگويد : او در سرودن اشعار عرفانى يد طولايى داشت ؛ لطيفترين معانى عرفانى را در نغزترين جملهها وقالبهاى شعرى مىريخت و ما در ميان همهء آثار ادبى كه متأسفانه در ميان دوستان به صورت پراكنده موجود است ، قطعه شعرى را كه در سال 1330 شمسى در دهكده « زان » زير درخت « ورس » به پارسى سره سرودهاند يادآور مىشويم :
گذر زدانه ودام جهان و خويش مباز * كه مرغ با پر آزاد مىكند پرواز
به كوهپايه « زان » « 2 » بامداد با ياران * كه دور باد دل پاكشان زسوز وگداز
هامش
( 1 ) . جرعههاى جانبخش ، ص 371
( 2 ) . قريهاى است در اطراف قم