تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
اسقف اعظم و تنى چند از برجستگان نجران خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيده و گزارش او را به اهل نجران باز آورند . گروه ، حركت كرد تا خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد . و پرسش و پاسخ‌هايى بين آنان ردّ و بدل گشت ، تا اين‌كه پرسيدند : چه مىگويى دربارهء عيسىبن مريم عليه السلام ؟ پيامبر فرمود : امروز باشيد تا فراد به شما پاسخ دهم ، در اين هنگام اين آيات نازل گشت :
إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ ؛
« 1 » مَثَل عيسى در نزد خدا هم چون مثل آدم است كه او را از خاك آفريد سپس به او فرمود : موجود باش ، او هم فوراً موجود شد - پس ولادت او بدون پدر دليل الوهيت او نيست - اين حقيقتى است از جانب پروردگار تو ، پس از ترديدكنندگان مباش ، و هرگاه بعد از علم و دانشى كه دربارهء مسيح عليه السلام به تو رسيده باز كسانى با تو به ستيز برخيزند ، به آنان بگو : بياييد ما فرزندان خود را دعوت مىكنيم شما هم فرزندان خود را ، ما زنان خويش را مىخوانيم شما نيز زنانتان را بخوانيد ، ما از نفوس خود دعوت به عمل مىآوريم شما هم از نفوس خود ، آن گاه مباهله و نفرين مىكنيم و لعنت خدا را بر دروغ‌گويان قرار مىدهيم . گروه نجران در آن روز چيزى اقرار نكرده و قرار مباهله را در صبح‌گاهان روز بعد معيّن كردند . در بامداد روز بعد به ميعادگاه حاضر شده ديدند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حسن و حسين عليهما السلام را در قطيفه‌اى از مخمل گذاشته و فاطمه عليها السلام پشت سر او و على عليه السلام در دنبال او براى ملاعنه حاضر شدند - با اين‌كه پيامبر در آن زمان داراى چند زن بود - در اين وقت شرحبيل به دوستان خود گفت : چيزى روى آورده كه چنانچه اين مرد پيامبر مرسل باشد و ما او را لعن كنيم ديگر روى كره زمين از ما پوست و ناخنى نمىماند جز اين‌كه به هلاكت رسيده و نابود خواهد گشت . رفقاى او گفتند : رأى تو چيست ؟ گفت : عقيدهء من اين است كه او را حاكم و داور قرار دهيم ، من مردى را مىنگرم كه در داورى هيچ‌گاه ظالمانه حكم نخواهد كرد « لايحكم شططاً
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيه‌هاى 59 - 61