و سرانجام اينكه در تفسير همين آيه مىفرمايد :
خطاب در اين آيه ، اجتماعى و متوجه به جامعه است و مانند خطابهاى ديگر منحل به خطابهاى جزئى و به فرد فرد اجتماع نيست . و لازمهاش اين است كه مراد از مصيبت ، هم مصائب عمومى و همگانى ، از قبيل : قحطى ، گرانى ، و با ، زلزله و امثال آن باشد .
پس مراد آيه اين شد : مصائب و ناملايماتى كه متوجه جامعهء شما مىشود ، همه به خاطر گناهانى است كه مرتكب مىشويد ، و خدا از بسيارى از آن گناهان در مىگذرد و شما را به جرم آن نمىگيرد . پس آيهء شريفه در معناى اين آيات است : «
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ . . .
» ، «
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا
» ، «
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
» و آيات ديگرى كه همه دلالت دارد بر اينكه بين اعمال آدمى و نظام عالم ارتباطى خاص برقرار است ، بهطورى كه اگر جوامع بشرى ، عقايد و اعمال خود را بر طبق آنچه كه فطرت اقتضا دارد ، وفق دهند ، خيرات به سويشان سرازير ، و درهاى بركات به رويشان باز مىشود ، و اگر در اين دو مرحله به فساد بگرايند ، زمين و آسمان هم تباه مىشود ، و زندگىشان را تباه مىكند . اين آن حقيقتى است كه سنت الهى اقتضاى آن را دارد . « 1 »
ب ) تأثير اختيار آدمى در تغيير سرنوشت
بر خلاف تصور جبرگرايان ، يكى ديگر از اصول مسلّم و ترديد ناپذير در معارف بشرى ، اين است كه انسان مىتواند با اراده و اختيارى كه در سرشت وى به وديعه نهاده شده است ، سرنوشت خويش را تغيير دهد ، و با قدرت انتخاب ، به سعادت ابدى يا شقاوت سرمدى دست پيدا كند . « 2 »
بى ترديد آنان كه جز اين مىانديشند ، به بيراهه مىروند و از واقعيت به دوراند . مرحوم علّامه در اين باره مىفرمايد :
از ميان همهء انواع موجودات ، نوع بشر ، نوعى از وجود است كه امرش تمام نمىشود و به كمال نمىرسد ، مگر با يك سلسله افعال اختيارى و ارادى . « 3 »
هامش
( 1 ) همان ج 18 ص 86
( 2 ) همان ج 12 ص 484
( 3 ) همان ج 4 ص 48