تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
اثرى مترتب كند ، حتى اگر بشر آن را باور نداشته باشد و بگويد : اين افكار زاييدهء عقب ماندگى از دانش و نداشتن وسيله دفاع است . وجود انسان مانند ساير انواع موجودات ، وابسته به ساير اجزاى عالم است ، و اعمالى كه از او سر مىزند و راهى كه در مسير زندگيش و در سير به سوى منزل سعادت مىپيمايد ، با ساير اجزاى عالم كه محيط بر اوست ، ارتباط كامل دارد ، به‌طورى كه اگر حركاتش صالح و سازگار با آن اجزا و موجودات باشد ، موجودات با او سازگار خواهند بود و بركات آسمان به سويش سرازير خواهد شد ، و اگر سازگار نباشد ، عالَم با او سازگار نخواهد بود و در نابوديش سعى خواهد نمود ، مگر اين‌كه دست از گناه و فساد بردارد و گرنه به تباهى خو خواهد گرفت و همهء اجزاى عالم در تباه ساختنش دست به هم خواهند داد و اثرى از وجودش باقى نمىگذارند و زمين را از لوث وجودش پاك مىكنند . « 1 » ايشان در تفسير آيه 66 سورهء مائده «
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ
» مىفرمايد : در حقيقت اين آيهء شريفه مطلبى را بيان مىكند كه آيهء زير در مقام بيان آن است : «
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا . . .
» . از اين آيه و آيهء مورد بحث مىتوان نكته‌اى را استنباط كرد ، و آن اين است كه ايمان اين موجود ، يعنى نوع بشر و عمل صالح وى در نظام عالم از جهت ارتباطش با زندگى خود او ، تأثير دارد . به عبارتى ديگر ، كفر او و عمل زشتش در فساد عالم ، باز از جهت ارتباطش با نوع بشر مؤثر است ؛ پس اگر انسان به صلاح و سداد گرايد ، از اين‌گونه آيات استفاده مىشود كه نظام دنيا هم از جهت ايفاى به لوازم سعادت زندگى بشرى ، هم از جهت دفع بلا از او و توفير نعمت براى او صالح خواهد شد . و اين دو آيه در افادهء اين مطلب متفرّد نيستند ، بلكه اين مطلب را از آيات بسيارى مىتوان استفاده كرد ، از جمله اين آيه است كه صريحاً عمليات بشر را مؤثر در نظام هستى مىداند : «
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ
. . . » « 2 » و نيز اين آيه : «
وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ »
« 3 » و آيات ديگر . « 4 »
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 8 ، ص 247 - 251 و ج 10 ، ص 495 ( 2 ) . روم ( 30 ) آيه 41 ( 3 ) . شورى ( 42 ) آيه 30 ( 4 ) . الميزان ، ج 6 ، ص 54