و عربها مىگويند : بدا لنا سور المدينة . « 1 »
ب ) پيدايش انديشهاى نو و رأيى تازه ؛
همانگونه كه قرآن مىفرمايد :
بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ
« 2 » ؛ آنگاه پس از ديدن آن نشانهها ، به نظرشان آمد او را تا چندى به زندان افكنند .
مرحوم علّامه در ذيل اين آيه مىنويسد :
كلمهء بدا به معناى پديد آمدن رأى و نظريهاى است كه قبلًا نبوده است ، مثلًا گفته مىشود : در فلان موضوع براى من بدا حاصل شد ؛ يعنى رأى جديدى پيدا شد . « 3 »
به نظر مىرسد نزديكى دو معناى مذكور ، مخالفان را واداشته است با توجه به اين معانى و بدون در نظر گرفتن معناى اصطلاحى ، شيعه را - العياذ باللَّه - متهم سازند به اينكه عقيده دارد علم خداوند حادث و مسبوق به جهل است !
حال آنكه به تعبير شهرستانى :
اگر بدا به اين معنا باشد كه خلاف علم الهى براى ذات مقدس خداوند ظاهر شود ، يا آنچه كه پوشيده و مخفى بود ، برايش آشكار گردد ، امرى است كه گمان ندارم هيچ عاقلى بدان ملتزم باشد . « 4 »
بىترديد چنين معنايى از بدا مناسب انسان است كه به دليل جهل به عواقب امور و مصالح آن ، نظرى جديد و انديشهاى نو برايش حاصل شود . براى خداوند كه عالِم به خفيات و داناى ماكان و مايكون است و هرگز از نظام هستى غافل يا جدا نبوده ، چگونه ممكن است علم پس از جهل حاصل شود « 5 » ؟ !
پس معنايى كه مىتوان بدا را به خداوند نسبت داد ، كدام است ؟
اين بحثى است كه با تكيه بر ديدگاهها و نظريات مرحوم علّامه طباطبائى بدان خواهيم پرداخت . پيش از بيان ديدگاه ايشان ، به چند مطلب توجه فرماييد :
هامش
( 1 ) . ديوار شهر برايمان نمايان گشت
( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيه 35
( 3 ) . الميزان ، ج 11 ، ص 231
( 4 ) . ملل و نحل ، ترجمهء گنابادى ، ج 1 ، ص 194
( 5 ) . به تعبير علّامه طباطبائى ، قول به بدا در روايات ، مستلزم تغيير علم خداوند نيست ، بلكه اينگونه بدا در علم ما آدميان رخ مىدهد . ر . ك : الميزان ، ج 11 ، ص 584