مانند خود نفس در قبال آن ادراك و آثار آن تسليم شوند . « 1 » به عبارت ديگر ، ايمان نوعى دلبستگى و پذيرش و تعلق نفسانى به يك مضمون ادراكى است كه سبب تسليم شدن روح و بدن انسان مىگردد و باعث مىشود كه تمام قوا و اعضاى انسان در سرسپردگى نسبت به متعلق دلبستگى باشند . در مجموع عناصرى كه در ذيل مفهوم ايمان قرار مىگيرند عبارتند از :
1 - ادراك يا علم ، 2 - تعلق يا دلبستگى ، 3 - اخلاق يا ملكات نفسانى 4 - التزام عملى يا عمل .
در ايمان دينى انسان به تعاليم و آموزههايى دلبستگى قلبى مىيابد ، بهگونهاى كه خود او و اخلاق و رفتار و عمل او در قبال آن متعلق ، تسليم مىگردند .
گوهر ايمان :
گوهر و عنصر اصلى ايمان همانا دلبستگى و تعلق نفسانى و قلبى خاصى است . « 2 » برخى از محققين از اين عنصر اصلى با عنوان « عشق » ياد مىكنند . « 3 »
تعلق قلبى ، حلقهء واسطهء « جهان بينى » و « ايدئولوژى » يا « انديشه » و « عمل » : بهطور كلى اين تعلق قلبى و دلبستگى نفسانى است كه سبب ارتباط جهانبينى و ادراكات نظرى ما از قبيل « خدا هست » ، « معاد هست » و . . . با اخلاق و عمل يا ايدئولوژى مىگردد . بدين معنا كه تا زمانى كه ما صرفاً در حوزهء يك سلسله از قضاياى اخبارى و آگاهىهاى صرف از باب واقعيت هستيم ، هيچگونه التزام عملى لازم نمىآيد ؛ چرا كه چنين قضايايى ، فى نفسه بر ملكات نفسانى يا اخلاق انسان مؤثر نيستند تا بدين وسيله عمل خاصى را تحقق ببخشند ، بر عكس ، آنگاه كه آگاهىهاى ما رنگ تعلق قلبى به خود بگيرند و يا به تعبيرى متعلق دلبستگى و روىكرد خاص نفسانى واقع شوند ، موجد اعمال خاصى متناسب با خود مىگردند ؛ چرا كه اين عُلقهء درونى سبب ساخته شدن خلقياتى متناسب با آن آگاهى و نيز به دنبال آن موجب صدور افعالى متناسب با آنها مىگردد . در اينجا اين مسأله كاملًا روشن است كه نقش اصلى را در هماهنگى آگاهىها ، خلقيات و افعال همانا ، « تعلق و دلبستگى قلبى » بازى مىكند . به بيان ديگر اين تعلق قلبى عامل سازگار نمودن مفاد ادراك نظرى و خلقيات و عمل انسانى مىباشد . « 4 » برخى از اين واسطهگرى تعلق قلبى بدينگونه تعبير كردهاند كه : « ايمان حلقهء واسط
هامش
( 1 ) . همان ، ج 11 ، ص 543 - 544
( 2 ) . همان ، ص 429
( 3 ) . مقدمهاى بر جهانبينى ( انسان و ايمان ) ، مرتضى مطهرى ، ص 47
( 4 ) . فرازهايى از اسلام ، ص 244