عرفان مجوسى ( زرتشتى ) و مسيحى كه از متون اين آيينها به دست مىآيد ، زبان و بيانى دريده ، بىپرده ، ناسنجيده و بىباكانه و نامطبوع است . بهگونهاى كه همين زبان بىپرده و آشكار در هر يك از سه عرفان سبب سوء فهمها و برداشتهاى غلطى گرديده است . عرفان و آيين هندى در نزد پيروان خود به آيين بتپرستى مبدل گرديده است . عرفان مجوسى ، ره به تقديس فرشتگان و قديسان بشر و عناصر ، به ويژه آتش ، برده است . عرفان مسيحى نيز در دام تثليث ، كه متأثر از تثليث بت پرستان است افتاده است . تمام اين آفات ناشى از زبان ناهموار و بيانات ناسنجيدهء اين متون است .
2 ) دستورهايى كه عرفانهاى هندى ، مسيحى ، مجوسى براى سالكان و پيروان خود بيان مىكنند حالت سلبى و منفى دارند . به بيان ديگر ، دستورها و فرمانهاى آنها ، دستور به پرهيز و دورى از اوصاف و افعالى خاص است . انسان براى اوج گرفتن و تعالى يافتن بايد خود را با تكيه بر فرامين اين آيينها از امور متعدد و بسيارى ، محروم سازد ، بدون آنكه امكان جايگزينى اعمال مشروعى كه با تعالى او تعارضى ندارند ، مورد توجه و امر قرار گرفته باشد ، و به بيان ديگر ، جنبهء اثباتى و مثبت داشته باشد . در حالىكه در عرفان اسلام ، هم جنبه سلبى و منفى وجود دارد و دستوراتى در محروم ساختن نفس از اعمال و اوصاف خاصى صادر شده و هم جنبهء ايجابى و مثبت موجود است و با تكيه بر امور معنوى و مادى به اشباع نيازها و تأمين خواستهاى مشروع و جبران خلاءهاى وجودى مىپردازد . عرفان اسلام هم پيرايش است و هم آرايش . براى مثال در عين حال كه دستور به پرهيز از روابط نامشروع مىدهد ليكن از طرف ديگر ، راه مشروع تأمين نياز جسمانى را روشن مىكند .
3 ) در عرفان هندى ما شاهد محروميت زنان و گروهى از مردان و در عرفان مسيحى شاهد محروميت زنان ، از زندگى معنوى هستيم . در حالىكه در عرفان اسلام هيچكس محروم نبوده و اين طريق هر كس را فراخور حال خودش تعليم داده و تربيت مىكند . « 1 »
قرآن و عرفان
تعليم و هدايت قرآن در راستاى اين حقيقت است كه جهان ، آيه و نشانهء خداوند است و هيچ استقلال وجودى از خود ندارد و جز خداوند را نشان نمىدهد . جهان دريچهء تنگى است
هامش
( 1 ) . بررسىهاى اسلامى ، ص 220 ، 222