طبيعت است و عالم باطنى كه موطن معنوى است ، جهانى است بس اصيلتر و واقعيت دارتر و پهناورتر از جهان ماده و حس . مقامات معنوى ، واقعيت و موقعيتهاى حياتى اصيلى هستند براى انسان و هرگز از قبيل مفاهيم تشريفاتى و مقامات و مناصب و عناوين وضعى و قراردادى اجتماعى نيستند . « 1 »
علل ظهور عرفان و سلوك عرفانى در جهان اسلام
1 ) اينكه دين و ديندارى و اسلام ، فى نفسه ، هر گاه با ذوق و محبت و شوق آميخته و توأم گردد ، انسان را به سوى عرفان سوق مىدهد .
2 ) نفوذ و سرايت تعليمات معنوى اهلبيت عليهم السلام و در رأس آنها حضرت على عليه السلام .
3 ) بيان حقايق معنوى و عرفانى توسط جمعى كه تربيت يافتهء مكتب اهل بيت بودند .
4 ) گرفتارىهاى دوران بنىاميه ، ستمگرى فزون از حد و بىبند و بارى عمال حكومت كه زمينه را براى روى گردانى از امور دنيوى و توجه به امور معنوى را در عدهاى از مردم فراهم آورد .
علّامه در ادامه مىافزايد ، يك دليل بر اينكه عرفان و ظهور آن ناشى از تعليم و تربيت ائمهء شيعه مىباشد ، اين است كه از ميان 25 سلسله كلى تصوف ، غير از يك طايفه ، همهء آنها ، سلسلهء طريقت و ارشاد خود را به پيشواى اول شيعه على عليه السلام منتسب مىسازند . « 2 »
روند تاريخى عرفان و تصوف در جهان اسلام
سلسلههاى طريقت از ميان اهل تسنّن شروع شد و پس از آشنايى با تعاليم اهلبيت عليهم السلام معارف اعتقادى و عملى ايشان تركيبى از حقايق راستين و امور غير حق را تشكيل داد . روح تشيع در مطالب عرفانى اين گروهها دميده شده بود ، ليكن مانند روحى كه در پيكر آفت ديدهاى جاى گزيند و نتواند برخى از كمالات درونى خود را بهطورى كه شايد و بايد از آن ظهور بدهد . از اينرو ، سران طريقت دست به بيان دستورات گوناگونى زدند كه سابقهاى در دين نداشت . و به دنبال اين مسأله ، جدايى طريقت از شريعت طرح گرديد . مشى و طريق
هامش
( 1 ) . رسالت تشيع در دنياى امروز ، ص 92
( 2 ) . همان ، ص 98 ، 102 . و الميزان ، ج 6 ، ص 186 - 187 ، 192 - 193