وجود جامعه حل شده نمىداند و براى جامعه وجودى يگانه مانند مركبات شيميايى قائل نيست ، « اصالةالفردى » است . اما از آن جهت كه نوع تركيب افراد را از نظر مسائل روحى و فكرى و عاطفى از نوعى تركيب خاص مىداند كه در آن جامعه از حيات مستقل از حيات فردى برخوردار است ، هر چند اين حيات جمعى وجود جدايى ندارد و در افراد پراكنده شده و حلول كرده است ، « اصالة الاجتماعى » است . « 1 »
رابطهء فرد و جامعه
حال كه روشن شد هم فرد و هم جامعه هر يك از حيات و هويت مستقل برخوردارند و رابطهاى انداموار ( ارگانيك ) مانند رابطهء سلولهاى بدن با همديگر و با روح و روان دارند ، نه رابطهاى مانند اجزاى يك ماشين با همديگر و با كل ماشين ( رابطهاى مكانيكى و ماشين وار ) ، پس مىتوان نتيجه گرفت كه رابطهء بين فرد و جامعه يك رابطهء حقيقى است و نه قراردادى و غير حقيقى ، مانند كتابهاى يك قفسه يا مهرههاى بازى شطرنج ، لازمهء رابطهء حقيقى شخص و اجتماع نيز اين است كه يك سلسله قوا و خواص اجتماعى نيرومند به وجود مىآيد كه وقتى بين فرد و اجتماع ، تعارض و تضاد در مىگيرد ( مانند شورشهاى اجتماعى و . . . ) ، قواى اجتماع ( اكثراً ) بر قواى فرد غلبه مىيابد . « 2 »
قانون
منشأ پيدايش قانون زندگى جمعى است . از آنجا كه زندگى جمعى سبب ايجاد ممانعت و مزاحمت افراد را براى همديگر فراهم مىآورد و چارهاى جز شركت در امكانات مشترك و اصطكاك در اين بهرهبردارى وجود ندارد ، بنابراين قانون پا به عرصهء وجود مىنهد . پس مىتوان « تعريف » قانون را چنين بيان نمود :
قانون در حقيقت آن چيزى است كه با محدود كردن اراده و كار مردم ، مزاحمت و زد و خورد را از ميان مردم بردارد و خواست و عمل مردم را تعديل كند . چنين قانونى ، قانون متعارفى است كه در ميان انسانها ايجاد مىشود .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 29 ، 35 - 36 . و الميزان في تفسير القرآن ، ج 4 ، ص 138 و بررسىهاى اسلامى ، ص 201
( 2 ) . مجموعه رسائل ، ص 302 - 303