دعوى علمى هرگز يك نظريهء فلسفى ( خالص ) را ابطال يا اثبات نمىكند . دوم اينكه نفى و اثبات علوم در حوزهء ماده مورد قبول است و نمىتواند به حوزهء وجود مطلق مربوط باشد ؛ يعنى شامل ماده و غيرماده شود . ليكن دعاوى مثبت يا منفى فلسفه اطلاق داشته و مخصوص قسم خاصى از وجود نيست .
فلسفه نيز در مباحث خاصى - مباحث غيرخالص و غيرناب فلسفى - مانند بحث مقولات و . . . از علوم استفاده مىبرد . بدين معنى كه نتايج حاصل از علوم مىتوانند بهعنوان مقدمات برخى از استدلالهاى فلسفى واقع شوند و از اينرو ، برخى از نتايج فلسفى حاصل استفاده از مقدمات علمى است . « 1 »
تكامل در فلسفه : تكامل در فلسفه در دو حيطه صورت مىگيرد : نخست اينكه گزارههاى آن افزايش مىيابند . اين افزايش گزارهها ، حاصل افزايش اطلاعات در مورد موضوع واحد و يا افزايش مسائل و مباحث در فلسفه است .
دوم اينكه مباحث و مسائل مورد بحث در فلسفه در سايهء اصول موضوعهء جديد داراى تفسيرهاى دقيقتر و عميقترى مىشود . مانند تفسيرهاى كلامى ، مشّايى و صدرايى در باب « حدوث زمانى عالم » يا « علميّت » و . . .
فلسفه و خطاهاى فلاسفه : تاريخ فلسفه شاهد لغزشها و خطاها و اشتباهات فلاسفه مىباشد ، ليكن اين امور نبايد دليلى بر نادرست بودن خود فلسفه به شمار آيد . كار فلسفى و تعقل امرى درست و مقبول است هر چند كه فلاسفه دچار خطاها ، اختلافات و . . . نيز شدهاند . در غير اين صورت بايد تمام علوم را به دليل وجود خطا و اختلاف در نزد علما ، امورى باطل و نادرست بدانيم در حالى كه چنين نيست . « 2 »
فلسفه و كلام : اختلاف و اشتراك فلسفه و كلام را مىتوان بدينترتيب بيان داشت :
اختلاف : 1 ) موضوع فلسفه موجود بماهو موجود است ، اما موضوع كلام اصول معارف اسلامى و يا معارف حقهء دينى است .
2 ) غايت كلام « اثبات حقانيت معارف دينى و معارف حقه » و « دفاع از حقانيت اين معتقدات » است ، ولى غايت فلسفه امورى است كه پيشتر گذشت .
هامش
( 1 ) . نهايةالحكمه ، ص 99
( 2 ) . الميزان في تفسير القرآن ، ج 5 ، ص 261