در فلسفه از اصول موضوعهاى كه بديهى نباشد نيز سود مىبرند ، مانند اصل موضوع اصالت ماهيت و . . .
محمولات قضاياى فلسفى : محمولات قضاياى فلسفى يا بايد به تنهايى مساوى با موضوع فلسفه يعنى موجود مطلق باشند . ( مانند موجود از حيث وجودش بالفعل است ) و يا به ضميمهء مقابلشان ، مساوى با موضوع باشند . ( مانند : « موجود علت است » كه محمولِ « علت » با مقابلش يعنى « معلول » با هم ، مساوى موضوع هستند . ) نيز بايد گفت قضاياى فلسفى در واقع به نحو عكسالعمل هستند . بدين معنى كه هر چند « موجود » در اين قضايا محمول واقع مىشود ليكن در واقع بايد موضوع قضيه را تشكيل دهد . براى مثال به جاى « واجب موجود است . » بايد گفت : « موجود واجب است . »
فلسفه علم آلى يا اصالى : فلسفه يك علم آلى يا ابزارى نيست ، بلكه مطلوب بالذات است .
فلسفه مانند علم منطق ، اصول ، حساب و هندسه نيست كه ابزار و وسيلهاى در خدمت علوم ديگر باشد بهگونهاى كه غرض اصلى از فراگيرى آن آمادگى براى فراگيرى علوم ديگر باشد ، بلكه فراگيرى فلسفه فىنفسه مطلوب است .
تقدم معرفتشناسى بر هستىشناسى
از آراى علّامه چنين بر مىآيد كه پيش از پرداختن به فلسفه و هستىشناسى بايد در صدد ورود به مباحث معرفتشناسى برآمد . به بيان ديگر « اولين وظيفهء هر فيلسوف اين است كه به ذهن و انديشههاى ذهنى توجه كند و طرز انديشهسازى ذهن را بشناسد . ما تا ذهن رانشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم . » « 1 »
فلسفه و علوم : علوم از دو حيث نيازمند فلسفهاند : 1 ) از جهت اثبات وجود موضوع ( مانند ماده و . . . )
2 ) از جهت برخى اصول موضوعهاى كه متكى بر آنها مىباشند ( مانند اصل عليت ) و در فلسفه مورد اثبات و تحقيق واقع مىشوند .
علّامه به دو نكته نيز در رابطهء فلسفه و علوم اشاره كردهاند : نخست اينكه يك گزاره و
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ص 444