كه شامل فلسفه و جميع شعب علوم مىگردد .
تكامل و ارتقاى طولى نوع ديگرى از تحول است كه در علوم اتفاق مىافتد ؛ 1 ) علومى كه عهدهدار بالا بردن پايههاى حيات مادى و زندگى دنيوى انسان مىباشند و در صدد رام كردن طبيعت و محيط انسان هستند مانند رياضيات ، طبيعيات ، و به معنايى علوم غيرفلسفى ، دچار اين نوع تحول مىباشند . براى مثال در علومِ تجربى اين تحولِ ارتقايىِ طولى عبارت از سير جايگزينى تئورىهاى كاملتر به جاى ناقصتر مىباشد . در سير علوم هر تئورى كه با تجربيات بيشتر و دقيقتر منطبق بوده و بتواند پديدهها و حوادث طبيعت را بهتر توجيه كرده و توانايى تصرف فزونترى را براى انسان فراهم كند ، جايگزين تئوريى مىشود كه از همه يا برخى از اين ويژگىها برخوردار نيست . اين روند جايگزينى تئورىها را مىتوان تكامل طولى علوم تجربى ناميد .
2 ) در علوم فلسفى و فلسفه نيز تحول ارتقايى رخ مىدهد . مهمترين عامل تحول در فلسفه تغيير در اصول موضوعهء دستگاههاى فلسفى است . نو بودن اصول اساسى و موضوعه در نظام فلسفى سبب تحول آن مىگردد .
تحول ارتقايى در فلسفه به معناى حصول تفسيرهاى دقيقتر و عميقتر از هستى و احوال آن در پرتو اصول موضوعهء جديد است . براى مثال وقتى كه ما در باب « امكان » از امكان ماهوى به امكان فقرى مىرسيم معناى دقيقتر و تفسير عميقترى را كه در سايهء اصول موضوعهء جديد مانند اصالت وجود و غيره حاصل شده است ، يافتهايم و اين همان معناى تكامل تفكر فلسفى محسوب مىشود . « 1 »
غيريقينى بودن علوم تجربى
علت يقينى نبودن علومى كه مستند به تجربه هستند اين است كه فرضياتى كه در علوم ساخته مىشوند دليل و گواهى غير از انطباق با عمل و نتيجهء عملى دادن ندارند و نتيجهء عملى دادن دليل بر صحت يك فرضيه و مطابقت آن با واقع نمىشود ، زيرا ممكن است كه يك فرضيه صد در صد غلط باشد ، ولى در عين حال بتوان از اين عملًا نتيجه گرفت . دليل ديگر بر غير يقينى بودن علوم تجربى اين است كه علوم تجربى بالأخره منتهى به محسوسات هستند و
هامش
( 1 ) . مجموعه رسائل ، ص 350 - 351 ؛ اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ص 111 - 112 وبررسىهاىاسلامى ، ص 298 ، 306