قرآن در باب اين مسائل ، عنايت به سازگارى دين با عقل و علم در فعاليت تفسيرى خود ، پيرايش پيشفرضها در هنگام تفسير و . . . .
در فقه نيز مىتوان براى مثال به طرح نظريهء اساسى وجود قوانين ثابت و متغير در دين ، طرح مسألهء دخالت زمان و مكان در تغيير احكام و نيز توجه به مسألهء « مصلحت » و دخالت آن در قوانين و . . . اشاره كرد .
در اخلاق نيز علّامه با طرح ايدهء « مكتب خاص اخلاقى قرآن » و تمايز آن از مكاتب اخلاقى « عقلى » و « دينى عام » ، اخلاق را از قالب سنّتى و بىروح آن در آورد . موتور حركت اين نوع اخلاق « حب » و « عشق » است و غايت آن « ذات مقدس الهى » است .
معرفتشناسى
معرفتشناسى چيست ؟
وقتى در فلسفهء اسلامى سخن از معرفتشناسى يا شناختشناسى مىرود اساساً آن را دانشى مىدانند كه دربارهء شناختهاى انسان و ارزشيابى انواع آنها و تعيين ملاك صحت و خطابى آنها بحث مىكند . « 1 »
در اين نوع معرفتشناسى مباحثى از قبيل تعريف علم ، اقسام علم ، نحوه وجود علم ، رابطهء عالم و معلوم واقع نمايى ادراكات ، ملاك صدق و كذب قضايا ، حقيقت و خطا و . . . مورد بحث واقع مىشود . اينگونه معرفتشناسى معمولًا در زبان معرفتشناسان با عنوان « معرفتشناسى پيشينى » و درجهء اوّل خوانده مىشود و در ابواب متافيزيك و فلسفهء اولى جاى مىگيرد . در مقابل از نوع معرفتشناسى ديگر با عنوان « معرفتشناسى پسينى » يا درجهء دوم نام برده مىشود كه موضوع و متعلق آن شاخههاى دانش است ، نه تصوّرات و تك گزارههاى ساكن در ذهن ، بلكه مجموعهاى از تصديقات و تصوّرات كه بر روى هم علمى از علوم را مىسازند مىباشد مانند هندسه ، طب ، فلسفه و . . . . « 2 »
علّامه طباطبائى عمدتاً در باب معرفشناسى نوع اوّل بحث نمودهاند ، ليكن در باب نوع دوم نيز تأملاتى دارند كه در مباحث بعدى ذكر خواهد شد . معرفتشناسى علّامه را مىتوان بدينترتيب بيان داشت :
هامش
( 1 ) . محمدتقى مصباح يزدى ، آموزش فلسفه ، ج 1 ، ص 135
( 2 ) . عبدالكريم سروش ، قبض و بسط تئوريك شريعت ، ص 323 - 326